إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٥٦ - باب چهارم در نكوهش دنيا
كردم دنيا را در يك حالت و غرور و باطلى.
٥- و دورانى از عمر خويش را بخوشيهاى كوتاه ناپايدار دنيا تباه كردم.
و نيز ديگرى گفته:
|
و انّ امرء دنياه اكبر همّه |
لمستمسك منها بحبل غرور (١) |
|
|
طلبتك يا دنيا فاعذرت في الطلب |
و ما نلت الّا الهمّ و الغمّ و النصب (٢) |
|
|
و اسرعت في ذنبى و لم اقض حسرتى |
هر بت بذنبى ان نفع الهرب (٣) |
|
|
و لم ار حظّا كالقنوع لاهله |
و أن يحمل الانسان ما عاش في الطلب (٤) |
|
١- و همانا مرديكه بزرگترين همتش دنياست از آن دنيا چنگ بريسمان غرور و فريب ميزند.
٢- اى دنيا ترا خواستم اما تو به من توجهى نكردى و فايدهاى جز حزن و اندوه و مشقت از تو نديدم.
٣- و براى بدست آوردن تو تندروى در گناه كردم ولى تو حاجت مرا بر نياوردى و فرار كردم اگر فرار از گناه فايده داشته باشد.
٤- و بهرهاى مانند قناعت براى اهل دنيا نديدم در حالتى كه با خود ميبرد انسان آنچه را كه در طلب زندگانيست.
و پيغمبر اكرم فرمود: فرمان خدا را مخالفت نكنيد عرضكردند اى رسول خدا اين مخالفت چيست؟ فرمود: كوشش كردن در آبادى خانهاى كه فرمان خدا بر خرابيش اجرا شده.
و حضرت علي بن الحسين اين شعر را ميخواند:
|
و من يصحب الدنيا يكن مثل قابض |
على الماء جاءته فروج الاصابع |
|