إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٣٢ - باب بيست و سوم - گريهى از ترس خدا
قبرستان بقيع ميرفت و در آنجا گريه ميكرد.
و حضرت على بن الحسين ٧ بيست سال تمام گريه كرد هر وقت غذا يا آب مىديد گريه ميكرد آن حضرت را نكوهش كردند درين گريهى طولانى او در پاسخ ميفرمود هر گاه ياد از قتلگاه پدر و اهل بيتم ميكنم گريه گلوگير من مىشود[١].
و نيز حضرت امير المؤمنين فرموده است همانا خدا را بندگانى است كه دلهايشان از خوف خدا شكسته بطورى كه هيچ سخن نميگويند با اينكه آنان سخنسرايان فصيح ميباشند، نجيب مردانند كه بسوى اعمال شايسته پيشى مىگيرند با اينكه مردان شايستهاند خود نمائى بشايستگى نميكنند كردار نيك زياد دارند ولى اندك مىشمارند و خويشتن را از بدان مىشمارند با اينكه از خوبانند.
و نيز خدا بحضرت موسى وحى فرستاد كه اى موسى زينتى ندارند زينتكنندگان كه براى من در دنيا بهتر از پارسائى باشد و كسى بمن نزديك نمىشود مگر بوسيله ورع از ترس من و كسى نميتواند مانند اشك ريختن از خوف من مرا عبادت كند موسى عرضكرد خدايا پاداش آنان چيست در مقابل اين اعمال؟ خطاب رسيد اما آنان كه زينتشان پارسائيست همانا بهشتم را بر آنان مباح ميكنم آنان كه بواسطه ورع و پرهيز از حرام بمن نزديك ميشوند آنان را در بهشتها داخل ميكنم و كسى را شريكشان نمىكنم، اما گريهكنندگان از خوف من آنان را بازجوئى نمىكنم چنانچه مردم ديگر را روز قيامت بازجوئى ميكنم
[١] در صدر روايت يحيى دارد ولى در ذيل آن زين العابدين بايد صدر هم مانند ذيل باشد.