إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ٢٣٤ - باب بيست و سوم - گريهى از ترس خدا
مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنا آمَنَّا فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ»[١] و هر گاه بشنوند آنچه را كه برسول فرستاده شد مىبينى ديدگانشان را كه اشك ميريزد از آنچه را كه از حق شناختند ميگويند پروردگارا ما ايمان آورديم ما را در شماره گواهى دهندگان بنويس.
و حضرت فرموده: براى هر چيزى كيل و وزنى است مگر گريه كردن زيرا كه اشك درياى آتش را خاموش مىكند.
و روايت شده كه يكى از پيامبران بر سنگى ميگذشت ديد آب زيادى از آن ميجوشد پيامبر در شگفت شد پس از خدا درخواست كرد كه آن سنگ را به سخن آورد سنگ بنطق آمد پيغمبر از او پرسيد با اين كوچكى اندام چقدر آب از تو مىجوشد سنگ در پاسخ گفت اين آبها اشك حزن و اندوه است زيرا كه شنيدم از خداى تعالى كه ميفرمايد: آتشى كه آتشگيرهاش مردمان و سنگها باشند من مىترسم از همان سنگها كه آتشگيرهى جهنم است باشم.
پس پيغمبر از خدا خواست آن سنگ آتشگيرهى جهنم نشود خدا او را پاسخ داد كه پذيرفته شده پيغمبر او را مژده داد بعد او را واگذاشت و رفت پس مدتى برگشت باز ديد از آن سنگ آب ميجوشد پيغمبر پرسيد مگر خدا ترا ايمن نگردانيد سنگ عرضكرد چرا آن گريهى حزن و اندوه بود اين گريه گريهى سرور و شادمانيست.
و روايت شده كه يحيى بن زكريا آنقدر گريه كرد كه اشك بر گونههايش اثر گذاشت مادرش چيزى از نمد درست كرد و بگونههايش
[١] مائده ٨٦.