إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٩٧ - باب بيستم - سخنرانى رسول خدا
«وَ جاءَتْ سَكْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِّ ذلِكَ ما كُنْتَ مِنْهُ تَحِيدُ»[١] و آمد مستى مرگ بحق و راستى اين است آنچه كه بودى از آن مىگريختى سپس از كاخها بسوى گورستان كوچ كنى تك و تنها بمانى روزگارها بر تو بگذرد مانند اسير تا نفخه صور گرفتار باشى «وَ نُفِخَ فِي الصُّورِ ذلِكَ يَوْمُ الْوَعِيدِ»[٢] و دميده شود در صور اين است روزى كه بشما وعده داده شده.
درين هنگام است كه بدنهاى در ميان خاكها برگردند و بيكديگر ذرات پراكندهى در دل خاكها متصل شوند بقدرت خدا و همهى آنها را گرد آورد و در صور دميده شود صداى صور را بشنوند «وَ جاءَتْ كُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِيدٌ»[٣] و بيايد هر نفسى كه باو است كشاننده و گواهى دهندهاى.
و در اين روز برادر تو از تو فرار كند و تو از برادرت فراموش كنى و دورى كند از تو رفيقت و دوستانت ترا از پيش خود برانند و از تو دور شوند و خوبيهاى ترا انكار كنند و مىبينى هول و وحشتها كه صداى فرياد ترا بلند كند و فراموش ميكند ترا زن و فرزند «لَقَدْ كُنْتَ فِي غَفْلَةٍ مِنْ هذا فَكَشَفْنا عَنْكَ غِطاءَكَ فَبَصَرُكَ الْيَوْمَ حَدِيدٌ»[٤] بتحقيق تو ازين روز غافلى پس از پيش چشم تو پرده را برداريم ديدهات در اين روز تيز است و اشك حسرت درين روز جارى ميكنى و از حسرت
[١] ق ١٨.
[٢] ق ١٩.
[٣] ق ٢٠.
[٤] ق ٢١.