إرشاد القلوب ت رضایی - دیلمی، حسن بن محمد - الصفحة ١٤١ - باب سيزدهم سبقت در عمل
اول او را ستايش بخوبى ميكند و ميگويد كه تو شوهر خوبى بودى برايم سپس مرد باو ميگويد: من فقط يك حسنه از تو ميخواهم شايد بدان واسطه نجات پيدا كنم و وارهم ازين باريك بينى حساب و سبكى ميزان و عبور از صراط، زن بهمسرش ميگويد نه بخدا من طاقت اين را ندارم منهم مانند تو بيمناكم از سرنوشت امروزم پس شوهر با دلى غمگين و افسرده و سرگردان از كنار زن ميرود.
اين موضوع در تأويل گفته خداى تعالى وارد شده وَ إِنْ تَدْعُ مُثْقَلَةٌ إِلى حِمْلِها لا يُحْمَلْ مِنْهُ شَيْءٌ وَ لَوْ كانَ ذا قُرْبى[١] اگر گرانبارى بخواند بسوى برداشتن بارش كسى برندارد بار كسى را و گرچه از نزديكانش باشد يعنى نفسى كه گرانبار بگناه شده از اهل خود ميخواهد كه چيزى از بار او بردارند همانا ايشان برندارند بارى از گناهش را.
بلكه حال مردم روز قيامت چنين است هر كسى ميگويد: خودم خودم آنچنان كه خداى تعالى ميفرمايد: يَوْمَ يَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِيهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِيهِ وَ صاحِبَتِهِ وَ بَنِيهِ لِكُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ يَوْمَئِذٍ شَأْنٌ يُغْنِيهِ[٢] روزى كه فرار مىكند مرد از برادرش و مادر و پدرش و از همسر و برادرش، براى هر مردى از ايشان روز چنين كارى است كه او را از هر چيز بىنياز ميكند.
رسول خدا صلّى اللَّه عليه و اله فرمود: جبرئيل «امر بر خدا» مرا خبر داد در آن ميان كه مردمان در صحراى محشر ايستادهاند ناگاه خداى تعالى فرمان دهد فرشتگان مأمور آتش را كه جهنم را بكشند پس هفتاد
[١] فاطر ١٩
[٢] عبس ٣٤.