جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٩٤ - غزل ٥٠٦ اى از فروغ رويت، روشن چراغ ديده
طارِقاً بابَكِ، مُسْتَكيناً لِعَظَمَتِكَ وَجَلالِكَ؛ فَافْعَلْ بىما أنْتَ أهْلُهُ مِنَ المَغْفِرَةِ وَالرَّحْمَةِ، وَلاتَفْعَلْ بى ما أنَا أهْلُهُ مِنَ العَذابِ وَالنِّقْمَةِ، بِرَحْمَتِكَ يا أرْحَمَ الرّاحِمينَ!»
[١]: (معبودا! تو را به درگاهت ميانجى وشفيع آورده، واز تو به پيشگاهت پناهنده شدهام، به درگاهت آمدم، در حالى كه طمع در احسان ونيكى تو دارم، وبه نوازشت مايل وراغبم، وخواهان باران عطايت بوده، واز ابر فضل وبخششت باران [رحمتت] را جويايم، وطالب رضايت وخشنودى تو بوده، وقصد وآهنگ آستان تو را نموده، وبه شريعه[٢] بخششت وارد شده، وخيرات وخوبيهاى بلند وبا ارزشت را از پيشگاهت خواستارم، وبه محضر جمالت فرود آمده، وروى [واسماء وصفات] تو را قصد نموده، ودر [رحمت] ات را كوبيده، ودر برابر عظمت وجلالت فروتنى وافتادگى مى نمايم. پس آمرزش ورحمتى را كه خود اهل آن هستى، به من بنما، وعذاب وعقوبت وكيفرى را كه من اهل وسزاوار آنم به من منما. به رحمتت اى مهربانترين مهربانان!) وبگويد:
|
سرم از دست بشد، وصل تو ننمود جمال |
دست گيرم، كه زهجر تو ز پا افتادم |
|
|
رحم كن بر من مسكين و به فريادم رس |
تا به خاكِ دَرِ آصف نرسد فريادم[٣] |
|
|
از سوز سينه هر دم، دودم بسر برآيد |
چون عود چند باشم، در آتش آرميده؟ |
|
محبوبا! فرياد وناله هايى كه در هجرت سر مى دهم، همه حكايت از آتش درونىام دارد. تا به كى بدين حال باشم وميان آتش عشقت بنشينم ومرا نپذيرى.
بخواهد بگويد:
٣٣٩٦
«إلهى! ... بِساحَتِكَ تَحُطُّ رِحالُ الرّاجينَ، وَبِعَرْصَتِكَ تَقِفُ آمالُ المُسْتَرْفِدينَ؛ فَلاتُقابِلْ آمالَنا بِالتَّخْييبِ وَالأياسِ، وَلاتُلْبِسْنا سِرْبالَ القُنُوطِ وَالإبْلاسِ.»
[٤]: (معبودا! ... بارهاى اميدواران تنها به پيشگاه تو فرو مى آيد، وآرزوهاى يارى جويندگان وبخشش خواهان تنها در.
[١] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٦- ١٤٥.
[٢] - راهى كه براى برداشتن آب به كنار رودخانه منتهى مى شود.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٠، ص ٣١٠.
[٤] - بحارالانوار، ج ٩٤، ص ١٤٦.