جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٠ - غزل ٤٩٧ خط عذار يار، كه بگرفت ماه از او
خواجه در اين غزل با بيانات شيرين توحيدى خود در مقام تقاضاى ديدار حضرت دوست بوده، مىگويد:
|
خطِّ عذار يار، كه بگرفت ماه از او |
خوش حلقه اى است، ليك به در نيست راه از او |
|
بخواهد با اين بيان وتمثيل خطّ عذار به هلال ماه[١] بگويد: اگرچه كثرات، جمال محبوب مرا مستور داشته، ولى اينان از خود چيزى ندارند هرچه دارند، به حضرتش دارند ومرا راهنماى به او مى باشند. «خوش حلقه اى است به در نيست راه از او»؛ كه:
٣٣٥٠
«ألْحَمْدُللَّهِ المُتَجَلّى لِخَلْقِهِ بِخَلْقِهِ.»
[٢]: (حمد وسپاس خدايى را كه با مخلوقات خويش براى آنها تجلّى نموده وآشكار است.) وبه گفته خواجه در جايى:
|
گرچه آشفتگىِ حال من از زُلف تو بود |
حلِّ اين عُقده هم از زلف نگار آخر شد[٣] |
|
با اين بيان بخواهد بگويد:
|
كرشمه اى كن وبازارِ ساحرى بشكن |
به غمزه، رونقِ بازار سامرى بشكن |
|
|
به باد دِهْ سر و دستار عالمى، يعنى |
كلاهْ گوشه، به آيينِ دلبرى بشكن |
|
|
به زلف گوى: كه آيينِ سركشى بگذار |
به طُرّه گوى: كه قلبِ ستمگرى بشكن |
|
[١] - شايد اين تمثيل به اعتبار اين است كه در كنار گونه جوانان در ابتدا موهايى هلال وار درمى آيد وبه چهره آنان زيبايى خاصّى مى دهد ودر عين اينكه جمالشان را مى پوشد ولى راهنماى به آن است.
[٢] - نهج البلاغة، خطبه ١٠٨.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٠٢، ص ١٧٠.