جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٤ - غزل ٤٨٨ دلبر جانان من، برد دل وجان من
اين غزل را خواجه با ترنّم عاشقانه اى سروده؛ ودر ضمن، بيان حال ومشاهدهاى كه در گذشته داشته نموده، واظهار اشتياق وتمنّاى ديدار ديگرى را از حضرت دوست داشته (معنى هر بيت، در يك مصرع گنجانده شده.) مىگويد:
|
دلبرِ جانانِ من، بُرد دل وجان من |
بُرد دل وجان من، دلبرِ جانان من |
|
تجلّيات اسماء وصفاتى دل رباينده جانانم، مرا از جسم وعالم خيالىام وجان غافل ساخت[١]؛ در جايى مى گويد:
|
هر كجا آن شاخِ نرگس بشكفد |
گُلرخانش، ديده، نرگسْ دان كنند |
|
|
يار ما چون سازد آهنگِ سماع |
قدسيان در عرش، دست افشان كنند[٢] |
|
ودر جايى مى گويد:
|
چه مستى است، ندانم كه رو به ما آورد |
كه بود ساقى؟ واين باده از كجا آورد؟ |
|
|
دلا! چو غنچه شكايت ز كارِ بسته مكن |
كه باد صبح، نسيمِ گرهْ گشا آورد[٣] |
|
امّا تنها اين تجلّيات مرا قانع نخواهد نمود،
|
از لبِ جانان من، زنده شود جان من |
زنده شود جان من، از لبِ جانان من |
|
[١] - نكته بيت، در ذكر« دلبرِ جانان» است بدون« واو».
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٥، ص ١٧٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٥٨، ص ١٤٠.