جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٦ - غزل ٥٢٨ اى دل! به كوى عشق گذارى نمى كنى
خواجه در اين غزل خود را ترغيب به بهره بردارى از عمر وفرصتها واوقات نموده ومى گويد:
|
اى دل! به كوىِ عشق گذارى نمى كنى |
اسباب، جمع دارى وكارى نمى كنى |
|
اى خواجه! تو را بر فطرت توحيد خلق نموده وتعليم اسمائت كرده وبه اين جهان آورده اند ووسائل توجّه به حضرت دوست وغرض غايى از خلقت را برايت فراهم كرده وجوانى ونشاط وسلامتى وعافيتت دادهاند. چه شده كه عمر خود را به بطالت سپرى كرده وقدمى به كوى عشق ومعشوق حقيقىات برنمى دارى واز سرمايهاى كه داده اندت بهره نمى گيرى؟ كه:
«ألْعُمْرُ تُفْنيهِ اللَّحَظاتُ.»
[١]: (عمر را لحظه ها از بين برده وبه آخر مى رسانند.) ونيز:
٣٥١٩
«إنَّ عُمْرَكَ مَهْرُ سَعادَتِكَ، إنْ أنْفَذْتَهُ فى طاعَةِ رَبِّكَ.»
[٢]: (بدرستى كه عمر تو كابين سعادت وخوشبختى توست اگر آن را در طاعت وعبادت پروردگارت سپرى نمايى.) وهمچنين:
٣٥٢٠
«إنَّ أنْفاسَكَ أجْزآءُ عُمْرِكَ، فَلاتُفْنِها إلّافى طاعَةٍ تُزْلِفُكَ.»
[٣]: (براستى كه نَفَسها ودمهاى تو، جزء جزء عمر توست پس آنها را جز در طاعت وعبادتى كه [به خدا] نزديكت سازد از بين مبر.) وبه گفته خواجه در جايى:
|
درخت دوستى بنشان، كه كام دل به بار آرد |
نهال دشمنى بركن، كه رنج بىشمار آرد |
|
[١] - غرر ودرر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٥.
[٢] ( ٢، ٣) غرر ودرر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.
[٣] ( ٢، ٣) غرر ودرر موضوعى، باب العمر، ص ٢٧٦.