جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٩٥ - غزل ٥٢٠ آن غاليه خط، گر سوى ما نامه نوشتى
اى خواجه! حال كه مى توانستى با توجّه به خود ويا عالم ومظاهر، حضرت دوست را از راه معرفت نفس وملكوت خود وجهان بدست آورده ومشاهده نمايى؛ كه:
٣٤٦٥
«مَنْ عَرَفَ نَفْسَهُ، عَرَفَ رَبَّهُ.»
[١]: (هركس نفس خويش را شناخت، پروردگارش را شناخته است.) ونيز:
٣٤٦٦
«وَأنْتَ الَّذى لا إلهَ غَيْرُكَ، تَعَرَّفْتَ لِكُلِّ شَىْءٍ، فَما جَهِلَكَ شَىْءٌ، وَأنْتَ الَّذى تَعَرَّفْتَ إلَىَّ فى كُلِّ شَىْءٍ، فَرَأَيْتُكَ ظاهِراً فى كُلِّ شَىْءٍ.»
[٢]: (وتويى كه معبودى جز تو نيست، خود را به همه اشياء شناساندى، پس هيچ چيز به تو جاهل نماند وتويى كه خويش را در همه چيزها به من شناساندى ودر نتيجه تو را آشكار وهويدا در هر چيز ديدم.) چه شده كه ازاين ديدار محروم مانده اى وتقديرت چنين گرديده؟.
ويا بخواهد بگودى: در ازل، ديدارت به «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ»[٣]: (وايشان را بر خودشان گواه گرفت.) نصيب گرديد، چه شد كه فراموشش نمودى؟ تقدير چنين بود، ويا كردارت موجب آن شد كه حضرت محبوب آن را از كَفَت بيرون نمود وديگر نمى توانى توجّه به عهد قديمت داشته باشى؟.
[١] - غرر ودرر موضوعى، باب معرفة النّفس، ص ٣٨٧.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٥٠.
[٣] - اعراف: ١٧٢.