جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٥٤ - غزل ٥١٥ عيشم مدام است، از لعل دلخواه
٣٤٩٤
المَحْبُوبِ.»
[١]: (برترين صبر، شكيبايى بر دورى محبوب مى باشد.) ..
آرى، اين هجران عاشق است كه او را از خود به تمام وجود مى گيرد وقابليّت ديدار حضرتش را پيدا مى كند. به گفته خواجه در جايى:
|
عاشقِ سوختهْ دل، تا به بيابان فنا |
نرود، در حرم دل، نشود خاص الخاص |
|
|
كيمياى غم عشق تو، تنِ خاكى ما |
زِرِ خالص كند ار چند بود همچو رَصاص |
|
|
به هوادارىِ آن شمع، چو پروانه، وجود |
تا نسوزى، نشوى از خطر عشق خلاص[٢] |
|
ودر جايى هم مى گويد:
|
خوش برآى از غصّه اى دل! كاهل راز |
عيش خوش در بوته هجران كنند[٣] |
|
لذا مى گويد:
|
دلقِ مُلَمَّع، زُنّارِ راه است |
صوفى نداند، اين رسم واين راه |
|
كنايه از اينكه: با تعلّقات نمى توان به حضرت دوست راه يافت، زاهد پشمينه پوش با دلق ملمَّع وهزار وصله وبستگيهايش به عبادات قشرى وتوجّهش به حور وقصور عالم آخرت وندانستن رسم وراه طريق الى اللَّه، كجا مى تواند به مقصد عالى انسانيّت راه يابد. در اين راه اخلاص مى خواهند نه عبادت قشرى، توجّه به دوست مى طلبند نه لباس پشمينه. اينها همه زنّار راهاند؛ كه:
«بَلِ اتَّبَعَ الَّذِينَ ظَلَمُوا أَهْواءَهُمْ بِغَيْرِ عِلْمٍ، فَمَنْ يَهْدِي مَنْ أَضَلَّ اللَّهُ، وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ؛ فَأَقِمْ وَجْهَكَ لِلدِّينِ حَنِيفاً، فِطْرَتَ اللَّهِ الَّتِي فَطَرَ النَّاسَ عَلَيْها، لا تَبْدِيلَ لِخَلْقِ اللَّهِ، ذلِكَ الدِّينُ الْقَيِّمُ، وَ لكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يَعْلَمُونَ»[٤]: (بلكه آنان كه ظلم وستم نمودند، بدون آگاهى از هوا.
[١] - غرر و درر موضوعى، باب الصّبر، ص ١٩١.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٥٣، ص ٢٦٧.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢١٥، ص ١٧٩.
[٤] - روم: ٣٠- ٢٩.