جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٨ - غزل ٥١٠ دامن كشان همى شد در شرب زر كشيده
|
خون شد دلم از حسرتِ آن لعلِ روان بخش |
اى دُرج محبّت! به همان مهرونشان باش[١] |
|
ونيز در جايى مى گويد:
|
درآ، كه در دل خسته، توان درآيد باز |
بيا، كه بر تن مرده، روان گرايد باز |
|
|
بيا، كه فرقت تو، چشم من چنان بر بست |
كه فتح باب وصالت، مگر گشايد باز[٢] |
|
|
زنهار تا توانى، اهل نظر ميازار |
دنيا وفا ندارد، اى يار برگزيده! |
|
اى محبوب برگزيده عاشقان! تا مى توانى با ايشان خوش رفتار باش، وبا عتاب رفتار مكن؛ دنيا را وفايى نيست، نيكيها به جا مى ماند. (سخنى است عاشقانه به صورت گفتار عُشّاق مجازى با معشوقههاى ظاهرى.) خلاصه بخواهد بگويد:
|
دلم را شد سر زُلفِ تو مسكن |
بدينسانش فرو مگذار ومشكن |
|
|
چو شمع ار پيشم آيى، در شب تار |
شود چشمم، به ديدار تو روشن |
|
|
به گلزارم چه كار اكنون؟ كه گشته است |
جهان بر چشمم از رويت چو گلشن |
|
|
ز سَرْوِ قامتت ننشينم آزاد |
همه تن گر زبان باشم چو سوسن[٣] |
|
|
صد شكر باز گويم، در بندگىّ خواجه |
گر اوفتد به دستم، آن ميوه رسيده |
|
اين اطاعت وپيروى رسول اللَّه ٦ وخواجه عالم بود كه مرا به ديدار گذشتهام نايل ساخت؛ كه مى فرمود: «إِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ فَاتَّبِعُونِي، يُحْبِبْكُمُ اللَّهُ»[٤]: (اگر خدا را دوست داريد، از من پيروى نماييد، تا خداوند شما را دوست بدارد.) ونيز: «اسْتَجِيبُوا لِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ إِذا دَعاكُمْ لِما يُحْيِيكُمْ، وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَحُولُ بَيْنَ الْمَرْءِ وَ قَلْبِهِ ...»[٥]: (هنگامى كه خدا.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٢٩، ص ٢٥٢.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣١٩، ص ٢٤٦.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٧٣، ص ٣٤٤.
[٤] - آل عمران: ٣١.
[٥] - انفال: ٢٤.