جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٤ - غزل ٥١٠ دامن كشان همى شد در شرب زر كشيده
گويا خواجه را مشاهده اى دست داده وسپس محروم از آن گشته، ابتداى غزل ذكر از چگونگى آن نموده وپس از آن در فكر چاره جويى روزگار هجران وگله گذارى وتمنّاى ديدار دوباره شده. مىگويد:
|
دامن كشان همى شد در شربِ زَرْ كشيده[١] |
صد ماهرو ز رشكش، جَيْبِ قصب دريده |
|
محبوب من برايم تجلّى نمود در حالى كه مست شرابِ جمال خويش به خود مىباليد، وصد ماهرو از غبطه به او، بى اختيار جامه مى دريدند، چرا چنين نباشند كه همه زيبايى را از او وام گرفتهاند، به گفته خواجه در جايى:
|
زُلفِ آشفته وخوى كرده وخندانْ، لبِ مست |
پيرهن چاك وغزلخوان وصراحى دردست |
|
|
نرگسش عربده جوى ولبش افسوس كنان |
نيم شب، مست به بالين من آمد بنشست |
|
|
سر فرا گوشِ من آورد وبه آواز حزين |
گفت: كاى عاشقِ شوريده من! خوابت هست؟ |
|
|
عاشقى را كه چنين باده شبگير دهند |
كافر عشق بُوَدگر نبود باده پرست[٢] |
|
[١] - دو لفظ« شرب» و« زر»، دو گونه مى توان قرائت نمود: يكى آنكه« شَرْب»( به فتح شين) و« زَرْ» خوانده شود؛ دوّم آنكه« شِرْب»( به كسر شين) و« رَزْ» قرائت گردد. استاد بزرگوار( رضوان اللَّه تعالى عليه) بيان دوّم را اختيار مى نمودند ومى فرمودند: منظور شراب انگور است. ومعنى فوق مطابق با بيان استاد مى باشد، ولى اكثر، بيان اوّل را اختيار نموده وگفتهاند: مقصود لباس ودامن پولك دار وبرق زننده اى است كه عروس براى داماد مى پوشيده وبا ناز وبى اعتنايى قدم برمى داشته. بيان استاد با ابيات ديگر خواجه مناسب مى نمايد.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦، ص ٦٨.