جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٧ - غزل ٥٠٥ از من جدا مشو، كه توام نور ديدهاى
محبوبا! چنان جمالت عاشقان را به خود جذب نموده، كه نمى توانند صبر بر فراقت داشته باشند ودست از دامن لطفت بردارند وبرقرارىِ مشاهداتت را طالب نباشند؛ كه:
٣٧٢٠
«إلهى! مَنْ ذَا الَّذى ذاقَ حَلاوَةَ مَحَبَّتِكَ، فَرامَ مِنكَ بَدَلًا؟! وَمَنْ [ذَا] الَّذى أنِسَ بِقُرْبِكَ، فَابْتَغى عَنْكَ حِوَلًا؟!.»
[١]: (بارالها! كيست كه شيرينى محبّت تو را چشيد وجز تو را خواست؟! وكيست كه با مقام قرب تو انس گرفت واز تو روى گردان شد.) در نتيجه با اين بيان خبر از حال خود داده وبخواهد بگويد:
|
در ضمير ما نمى گنجد، به غير از دوست كس |
هر دو عالم را به دشمن ده، كه ما را دوست بس |
|
|
غافل است آن كو به شمشير از تو مى پيچد عنان |
قند را لذّت مگر، نيكو نمى داند مگس |
|
|
خاطرم وقتى هوس كردى، كه بينم چيزها |
تا تو را ديدم، نكردم جز به ديدارت هوس[٢] |
|
|
از چشمْ زخمِ دَهْر مبادت گزند! از آنك |
در دلبرى، به غايتِ خوبى رسيدهاى |
|
معشوقا! جمالت كه در حُسن و جمال دلربايى به نهايت خوبى رسيده، الهى كه از چشم زخم بر حذر باشد! به گفته خواجه در جايى:
|
اى روى ماه منظر تو، نوبهارِ حسن |
خال وخط تو مركزِ لطف ومدار حسن |
|
|
ماهى نتافت چون رُخَت از برجِ نيكويى |
سروى نخاست، چون قدت از جويبار حسن |
|
[١] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٢٤، ص ٢٤٩.