جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٩ - غزل ٥٠١ مزرع سبز فلك ديدم وداس مه نو
اين توجّه به طالع سعدِ دو روز كام گرفتن از دنياى ناپايدار بود، كه كاووس وكيخسرو بدان اعتماد كردند، ودر غفلت، عمر بسر بردند تا در نتيجه گردش ايّام تاج وكمر را از آنان ربود تا آنكه تهيدست به زير خاك رفتند.
|
گر رَوى پاك ومجرّد، چو مسيحا به فلك |
از فروغ تو، به خورشيد رسد صد پرتو |
|
اى خواجه! ويااى سالك! چنانچه از تعلّقات دنيا چون حضرت عيسى ٧ تجافى حاصل كنى، فرمانروايى بر عالم مى نمايى وخورشيد از تو كسب نور كند. در واقع مى خواهد بگويد: اين به تمام معنى از خود بريدن وفانى گشتن است، كه بشر را به مقام قرب الهى رهنمون مى گردد، وحق به جاى بنده مى نشيند ومخلَص (به فتح لام) مىشود. اينجا ديگر او نيست وحقيقت اوست، واگر خورشيد به عالم نور افشانى مى كند، اين كار را به ملكوتش مى نمايد، پس به يك معنا حقّ سبحانه مىباشد كه نورافشانى به عالم مى كند؛ كه: «اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»[١]: (خدا، نور آسمانها وزمين مى باشد.) وبه حسابى انسان كامل وفانى فى اللَّه است كه عالم از نور او استضائه مى نمايد، چون ملكوت او از ملكوت عالم جدا نيست.
و اينان انبياء واوصياء : به خصوص اكمل انبياء، حضرت محمّد ٦ واوصيائش : مى باشند كه در دعاى ناحيه مقدسه آمده:
«أسْألُكَ بِما نَطَقَ فيهِمْ مِنْ مَشِيَّتِكَ، فَجَعَلْتَهُمْ مَعادِنَ لِكَلِماتِكَ وَأرْكاناً لِتَوْحيدِكَ وَآياتِكَ وَمقاماتِكَ الَّتى لاتَعْطيلَ لَها فى كُلِّ مَكانٍ يَعْرِفُكَ بِها مَنْ عَرَفَكَ. لافَرْقَ بَيْنَكَ وَبَيْنَها إلّاأنَّهُمْ عِبادُكَ وَخَلْقُكَ، فَتْقُها وَرَتْقُها بِيَدِكَ، بَدْؤُها مِنْكَ وَعَوْدُها إلَيْكَ، أعْضاءٌ وَأشْهادٌ، وَمُناةٌ وأزْوادٌ وَحَفَظَةٌ وَرُوّادٌ، فَبِهِمْ مَلَأْتَ سَمآئَكَ وَأرْضَكَ حَتّى ظَهَرَ أنْ لا إلهَ إلّاأنْتَ ....»
[٢]: (از تو مسئلت دارم به [حقّ] مشيّتى كه در [مورد] ايشان جارى نموده ودر نتيجه ايشان را معدنها وكانهاى كلمات، واركان وپايههاى توحيد وآيات.
[١] - نور: ٣٥.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٤٦.