جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٥٧ - غزل ٥٠١ مزرع سبز فلك ديدم وداس مه نو
خواجه در اين غزل تنبّهات واعتبارات ونصايحى به خود واهل طريق الى اللَّه داده، مىگويد:
|
مزرعِ سبز فَلَك ديدم وداس مَهِ نو |
يادم از كِشته خويش آمد وهنگام درو |
|
|
گفتم: اى بخت! بخسبيدى وخورشيددميد |
گفت: با اين همه، از سابقه نوميد مشو |
|
چون به آسمان مى نگرم وچشمم به هلال اوّل هر ماه مى افتد، به خود مى آيم ومى بينم يك ماه بر من گذشته، وعملى كه مرا به مقصدم نزديك كند وقرب محبوب را خريدار شوم ننمودهام. به بخت ولطيفه ربّانىام مى گويم: شبها در خواب شدى وبخسبيدى واز بيدارى شب كه مشكل تو را حل مى كرد بهره اى نبردى، تا آنكه خورشيد دميد؛ كه:
٣٣٧٢
«السَّهَرُ أحَدُ الحَياتَيْنِ.»
[١]: (شب بيدارى، يكى از دو زندگانى است.) ونيز:
٣٣٧٣
«سَهَرُ العُيُونِ بِذْكْرِ اللَّهِ فُرْصَةُ السُّعَدآءِ وَنُزْهَةُ الأوْلِيآءِ.»
[٢]: (شب را به ياد خدا بيدار بودن، فرصت سعادتمندان ونزهتگاه اوليا مى باشد.)؛ امّا لطيفه ربّانىام مرا جواب داد وگفت: با اين همه، از سابقه
٣٣٧٤
«سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ.»
[٣]: (رحمت ومهربانىاش بر خشم وغضبش پيشى گرفته.) ويا سابقه ازلى كه بر «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ؟!»[٤]:
[١] ( ١، ٢) غرر ودرر موضوعى، باب السّهر، ص ١٧٠.
[٢] ( ١، ٢) غرر ودرر موضوعى، باب السّهر، ص ١٧٠.
[٣] - بحارالانوار، ج ٩٠، ص ١٥٨.
[٤] - اعراف: ١٧٢.