جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٥ - غزل ٤٩٩ گلبن عيش مى دمد، ساقى گلعذار كو؟
|
هر گل نو زگلرخى، ياد همى دهد، ولى |
گوشِ سخنْ شنو كجا؟ ديده اعتبار كو؟ |
|
هر گلى كه در بهاران جلوه گرى دارد، نشان دهنده گلرخانى است كه در اين جهان آمدند ورفتند، وبا زبان بىزبانى با ما سخنها دارند ومى گويند: شما هم روزى خواهيد مرد وخاك مى شويد واز خاكتان گلها خواهد روييد، تا فرصتى داريد از باده تجلّيات حضرت دوست در اين عالم بهرهمند شويد، تا پس از اين جهان به محروميّت گرفتار نباشيد، «گوش سخن شنو كجا؟ ديده اعتبار كو؟».
وممكن است بخواهد بگويد: گلهاى شكفته شده بهارى، نشان دهنده اسماء وصفات وظهور دهنده تجلّيات الهى از ملكوت آنان مى باشند، وبا زبان بىزبانى به جمال وكمال او اشاره دارند. «گوش سخن شنو كجا؟ ...» خلاصه با اين بيان مىخواهد بگويد: عمر ما سپرى شد وبهره از ديدار محبوب نبرديم. در جايى مىگويد:
|
عُمر بگدشت به بىحاصلى وبوالهوسى |
اى پسر! جام مىام دِهْ، كه به پيرى برسى |
|
|
كاروان رفت وتو در خواب وبيابان در پيش |
وه! كه بس بىخبر از غلغلِ بانگ جرسى |
|
|
بال بگشا وصفير از شجر طوبى زن |
حيف باشد چو تو مرغى، كه اسيرِ قفسى |
|
|
چند پويد به هواى تو زِ هر سو حافظ؟ |
يَسَّرَ اللَّهُ طريقاً بِكَ، يا مُلتَمسى![١] |
|
لذا مى گويد:
|
مجلس بزم عيش را، غاليه مراد نيست |
اى دمِ صُبحِ خوش نفس! نافه زلف يار كو؟ |
|
بى دوست عمر به سر بردن، ومجلس بزم وعيش در اين جهان بىعطر جمال او داشتن وزيستن، چه سود؟ اى نسيمهاى صبح! واى نفحات جان فزاى كوى جانان!.
[١] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨٣، ص ٤١٨- اى مطلوب من: خداوند، راه[ من] به سوى تو را آسان سازد.