جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٨١ - غزل ٣٧٠ هزار دشمنم ار مى كنند قصد هلاك
و در جايى مى گويد:
|
اشكِ حافظ، خِرَد و صبر به دريا انداخت |
چه كند؟ سوزِ غمِ عشق، نيارست نهفت[١] |
|
|
اگر تو زخم زنى، بِهْ كه ديگرى مرهم |
وگر تو زهر دهى، بِهْ كه ديگر ترياك |
|
محبوبا! آنچه با بندهات مى كنى، صلاح و خيرش را در آن مى دانى، لذا زخم تو بهتر است از مرهم ديگران، و زهر تو از ضدّ زهر و معالجه كننده سمّ (كه ترياقش مىگويند) بهتر است. اقتضاى عبوديت هم آن است كه خواسته تو را پذيرا باشيم تا به بندگىات بنوازى. به گفته خواجه در جايى:
|
اگر به مذهب تو، خونِ عاشق است مباح |
صلاح ما همه آن است، كآن تو راست صلاح[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
فراز و شيبِ بيابانِ عشق، دامِ بلاست |
كجاست شير دلى، كز بلا نپرهيزد؟[٣] |
|
|
تو را چنانكه تويى، هر نظر كجا بيند |
به قدر بينشِ خود، هر كسى كند ادراك |
|
اصولًا هر فردى از افراد بشر عادى، به ديده نابيناى خود، خدا و اسماء و صفاتش را تصوّر مى كند، ولى او نه چنان است كه پنداشته مى شود؛ لذا حضرت دوست خود را منزّه از توصيف چنين افرادى مى داند و مى گويد: «سُبْحانَهُ وَ تَعالى عَمَّا يَصِفُونَ!»[٤]: (پاك و منزّه است خدا، از آنچه توصيفش مى نمايند!- مىگويد: «فَسُبْحانَ اللَّهِ رَبِّ الْعَرْشِ عَمَّا يَصِفُونَ!»[٥]: (پس پاك و منزّه است خدا، پروردگار عرش از آنچه توصيفش.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٧٦، ص ٨٨.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١١٧، ص ١١٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٢٧، ص ١٢٠.
[٤] - انعام: ١٠٠.
[٥] - انبياء: ٢٢.