جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٣٧ - غزل ٣٧٩ هركس كه ندارد به جهان مهر تو در دل
|
از عشق تو ناصح چو مرا منع نمايد |
اى دوست مگر هم تو كنى حلّ مسائل |
|
چنانچه اى علىّ! دشمنت بخواهد با نصايحش مرا از عشقت باز دارد، اگر در ازل از ولايتت بهرهمند نباشد قدرت راهنمايى او را ندارم و اگر هم بهرهمند باشد و تاريكيهاى عالم طبيعت او را مانع گشته باشد، اين تويى كه مى توانى مشكل ميان من و او را حلّ كنى، تا شايد اقرار به ولايتت كند، اگرچه به سبب تقيّه به زبان نياورد؛ كه حضرت رضا ٧ از پدرانش روايت مى كند كه رسول اللَّه ٦ به على ٧ فرمود:
٢٦٩٥
«أنْتَ خَيْرُ البَشَرِ، وَلا يَشُكُّ فيكَ إلّاكافِرٌ.»
[١]: (تو بهترين انسانها مى باشى و جز كافر در تو شك نمى كند.- نيز عطاء گفته كه از عايشه در باره علىّ بن ابى طالب پرسيدم، گفت:
٢٦٩٦
«ذاكَ خَيْرُ البَشَرِ، وَلا يَشُكُّ فيهِ إلّاكافِرٌ.»
[٢]: (آن بزرگوار بهترين انسانهاست و جز كافر در او شك نمى كند.)
|
گشتيم جهان را كه ببينيم و نديديم |
همچون تو كسى زيبا در شكل و شمائل |
|
آرى، اى علىّ ٧! تو نه چنانى كه توان وصف تو به جمال و كمال ظاهر و باطن نمود، مقام و منزلتت را جز خدا و رسولانش و رسول اكرم و فاطمه و فرزندانش (صلوات اللَّه عليهم اجمعين.) نتوانند ستود؛ كه:
٢٦٩٧
«إنَّ اللّهَ تَبارَكَ وَتعالى خَلَقَ نُورَ مُحَمَّدٍ مِنِ اخْتِراعِهِ مِنْ نُورِ عَظَمَتِهِ وَجَلالِهِ، وَهُوَ نُورٌ لاهُوتيَّةٌ، ألَّذى تَبَدّى وَتَجَلّى لِمُوسى (عَلَيْهِ السَّلامُ) فى طُور سَيْنآءَ، فَمَا اسْتَقَرَّ لَهُ وَلا أطاقَ مُوسى لِرُؤْيَتِهِ، وَلا ثَبَتَ لَهُ حَتّى خَرَّ صَعِقاً مَغْشِيّاً عَلَيْهِ. وَكانَ ذلِكَ النُّورُ نُورَ مُحَمَّدٍ (صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ). فَلَمَّا أرادَ أنْ يَخْلُقَ مُحَمَّداً مِنْهُ، قَسَّمَ ذلِكَ النُّورَ شَطْرَيْنِ، فَخَلَقَ مِنَ الشَّطْرِ الأوَّلِ مُحَمَّداً، وَمِنَ الشَّطْرِ الآخَرِ عَلىَّ بْنَ أبى طالِبٍ، وَلَمْ يَخْلُقْ مِنْ ذْلِكَ النُّورِ غَيْرَهُما،
[١]- بحار الانوار، ج ٣٨، ص ٤، روايت ٣.
[٢] - بحار الانوار، ج ٣٨، ص ٤، روايت ٧.