جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠ - پيام نسيم سروده اى از علامه طباطبائى قدس سره
پيام نسيم سروده اى از علّامه طباطبائى قدّس سرّه[١]
|
گذر ز دانه و دام جهان و خويش مباز |
كه مرغ با پر آزاد مى كند پرواز |
|
|
به كوه پايه «زان» بامداد با ياران |
كه دور باد دل پاكشان ز سوز و گداز |
|
|
چه گويمت كه چه مى گفت باد مشك فشان |
كه مى گشود به گفتار خود هزاران راز |
|
|
ز من نيوش و مياسا در اين دو روز جهان |
كه پيش روى تو راهى است سخت دور و دراز |
|
|
درختهاى كهنسال «ورس» بر سر كوه |
كه ديده اند به دامان كوه بس تك و تاز |
|
|
به گوش هوش شنيدم كه دوش مى گفتند |
كه همچو ناله نى بودشان نوا و نواز |
|
|
بسى دميده در اين جويبار سبزه نغز |
بسى شكفته در اين بوستان شكوفه ناز |
|
|
بسى چميده در اين كوهسار كبك درى |
بسى رميده به آن اهوان مشگ انداز |
|
|
بسى گذشته از اين شاهراه راه روان |
كه بود باد بيابان نوردشان دمساز |
|
|
به خويش آى و تماشاى پيشتازان كن |
كه هيچ نايد از اين كاروان راه آواز |
|
|
نشان مهر كه ديده است در سراى سپنج |
جهان به كس ننمايد دو روز چهره باز |
|
|
همى برد پى امروز آنچه در ديروز |
همى كند به سرانجام آنچه در آغاز |
|
|
به ساز و سوز بهار و خزان شكيبا باش |
به تنگناى جهان باش «ورس» را بناز |
|
|
به هرزه راه مپيما و خويش خسته مساز |
كه پيش پاى تو باشد بسى نشيب و فراز |
|
[١]- اين غزل را حضرت استاد در حدود سال ١٣٣٠ شمسى در دهكده« زان» زير درختان« ورس» سرودهاند.