جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٦٢ - غزل ٣٩٨ چرا نه در پى عزم ديار خود باشم
در اين غزل خواجه خود را توجّه به كوشش در امر معنويت داده و مورد سؤال قرار مى دهد كه چرا كوتاهى و سستى در آن را بايد به خود راه دهد، مىگويد:
|
چرا نه در پىِ عزمِ ديار خود باشم |
چرا نه خاكِ كفِ پاىِ يارِ خود باشم |
|
مرا كه دوست در ديار و عالم اخذ ميثاق به خود آشنا فرمود، و از طريق خويشم به خود آشنا ساخت كه: «وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ: أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ»[١]: (و آنان را بر خودشان گواه گرفت كه: آيا من پروردگار شما نيستم؟- من، «بَلى، شَهِدْنا»[٢]: (بله، گواهى مى دهيم.) گفتم: چرا باز به خويش توجّه نكنم، و به ياد ديار ازلى، بَلى بَلى نگويم، و به فرموده: «وَ يَهْدِي إِلَيْهِ مَنْ أَنابَ»[٣]: (و خداوند، هركس را كه به تمام وجود به او رجوع نمايد، به خود رهنمون مى شود.- نيز: «وَ اتَّبِعْ سَبِيلَ مَنْ أَنابَ إِلَيَّ»[٤]: (و از راه كسى كه با تمام وجود به سوى من رجوع نمايد، پيروى نما.- همچنين: «وَ الَّذِينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها، وَ أَنابُوا إِلَى اللَّهِ، لَهُمُ الْبُشْرى»[٥]: (و بشارت و مژده بر آنان كه از پرستش طاغوت و غير خدا دورى نموده، و به تمام وجود به.
[١]- اعراف: ١٧٢.
[٢] - اعراف: ١٧٢.
[٣] - رعد: ٢٧.
[٤] - لقمان: ١٥.
[٥] - زمر: ١٧.