جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣١٢ - غزل ٤٠٥ خيز تا از در ميخانه گشادى طلبيم
و نيز در جايى مى گويد:
|
حجابِ چهره جان مى شود، غبارِ تنم |
خوشا دمى! كه از اين چهره، پرده بر فكنم |
|
|
چگونه طوف كنم، در فضاىِ عالم قدس |
چو در سراچه تركيب تخته بند تنم[١] |
|
|
تا بود نسخه عطرى، دلِ سودا زده را |
از خطِ غاليهْ ساىِ تو، سوادى طلبيم |
|
اى دوست! دل سودا زده و عاشق ما تو را مى خواهد و عطر جمالت را تمنّا دارد، نسخه اى از آن به ما عطا بنما و به مشاهدهات بهره مندمان ساز، و بيش از اين در تمنّاى ديدارت مگذارمان؛ كه:
٢٨٥٠
«أسْئلُكَ بِسُبُحاتِ وَجْهِكَ وَبِأنْوارِ قُدْسِكَ، وَأبْتَهِلُ إلَيْكَ بَعواطِفِ رَحْمَتِكَ وَلَطآئِفِ بِرِّكَ، أنْ تُحَقِّقَ ظَنّى بِما اومِّلُهُ مِنْ جَزيلِ إكرامِكَ وَجَميلِ إنْعامِكَ، فِى القُرْبى مِنْكَ وَالزُّلْفى لَدَيْكَ وَالتَّمَتُّعِ بِالنَّظَرِ إلَيْكَ.»
[٢]: (به عظمت [و يا: انوار] رويت [اسماء و صفات] و به انوار مقامِ قدست از تو مسئلت داشته، و به توجّهات و عنايتهاى رحمتت و لطائف نيكى و احسانت تو را مى خوانم كه گمانم را در باره آنچه از اكرام بزرگ و انعام زيبايت، در قرب و نزديكى در پيشگاهت و برخوردارى از نظر به تو آرزو دارم، تحقّق بخشى.)
|
چون غمت را نتوان يافت، مگر در دلِ شاد |
به اميد غمِ تو، خاطرِ شادى طلبيم |
|
محبوبا! غم عشقت را در هر دلى جاى نباشد. دلى غم عشق تو را پذيراست، كه شادمان و فارغ از تعلّقات عالم طبيعت باشد؛ كه: «أَلا! إِنَّ أَوْلِياءَ اللَّهِ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ، وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ»[٣]: (آگاه باشيد! كه نه ترسى بر اولياى خداست، و نه اندوهگين مى شوند.)؛ ما هم به اميد يافتن غم عشقت، از تو خاطر شاد از تعلّقات و آنچه ما را از تو جدا ساخته، مىطلبيم، تا شايد غمت پذيرايمان شود.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٠١، ص ٢٩٧.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٣] - يونس: ٦٢.