جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٥ - غزل ٣٩٠ بگذار تا به شارع ميخانه بگذريم
خواجه در اين غزل با بيانات شيوا و عاشقانهاش، اظهار اشتياق به دوست نموده، و داد از همّت عالى خود در اختيار حقيقت بر مجاز زده، مىگويد:
|
بگذار تا به شارعِ ميخانه بگذريم |
كز بَهْرِ جرعهاى، همه محتاج آن دريم |
|
محبوبا! عاشقان خود را در اختيار طريقت و عمل به شريعت اعانت فرما، تا حجابهاى ميان ايشان و جنابت برطرف شود، و حقيقت را بيابند و به تو راه پيدا كنند؛ زيرا همه آنان به جرعه اى از شراب مشاهداتت محتاجند؛ كه:
٢٧٥٨
«إلهى! [أللّهُمّ!] ألْهِمْنا طاعَتَكَ، وَجَنِّبْنا مَعاصيكَ [مَعْصِيَتَكَ]، وَيَسِّرْ لَنا بُلُوغَ ما نَتَمَنّى مِنِ ابْتِغآءِ رِضْوانِكَ ... وَاكْشِفْ عَنْ قُلُوبِنا أغشِيَةَ المِرْيَةِ وَالحِجابِ، وَأزْهِقِ الباطِلَ عَنْ ضَمآئِرِنا، وَأثْبِتِ الحَقَّ فى سَرآئِرِنا.»
[١]: (بار الها! [خدايا] طاعت و پيروى از خويش را به ما الهام كن، و ما را از نافرمانى هايت [يا:
نافرمانيت] دور ساز، و براى ما رسيدن به آنچه از خشنوديت آرزومنديم، آسان نما ... و پردههاى شك و حجاب را از دلهايمان برطرف نما، و باطل را از باطنمان دور ساز، و حق را در درونمان ثابت گردان.).
و ممكن است خطاب خواجه به واعظ باشد به قرينه بيت پنجم، بخواهد بگويد: اى واعظ! ما را تنها به ظاهر و قشر دعوت مكن، بگذار به عمل خالص هم بپردازيم؛ شايد درى از مشاهدات دوست به رويمان گشوده گردد، و با عبادات.
[١]- بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٧.