جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢٢ - غزل ٣٧٧ رهروان را عشق بس باشد دليل
|
اختيارى نيست بد نامىّ ما |
ضَلَّنى فِى العِشْقِ مَنْ يَهْدِى السَّبيل |
|
گر چه من در عشق دوست نزد عابد و زاهد و واعظ و شيخ بد نام شدهام، و گمان مىكنند هر كه از طريقه ايشان كناره گيرد، خلاف نظر اسلام را پيموده؛ چنين نيست، من از خود در انتخاب اين رويّه اختيار نداشتم. محبوبى كه در تمام امور راهنماى من است، مرا به گونه اى خلق كرده كه جز او را نمى توانم بخواهم، و به غير او ممكن نيست عشق بورزم؛ كه:
٢٨١٩
«ثُمَّ سَلَكَ بِهِمْ طَريقَ إرادَتِهِ، وَبَعَثَهُمْ فى سَبيلِ مَحَبَّتِهِ. لا يمَلِكُونَ تأْخيراً عَمّا قَدَّمَهُمْ إلَيْهِ، وَلا يَسْتَطيعُونَ تَقَدُّماً إلى ما أَخَّرَهُمْ عَنْهُ.»
[١]: (سپس مخلوقات را در راه خواست و اراده خويش روان گردانيده و در راه محبّت و دوستىاش برانگيخت، به گونه اى كه نمى توانند از آنچه مقدمشان داشته عقب برگردند و قادر نيستند به سوى آنچه كه مؤخّرشان داشته پيشى گيرند.).
و به گفته خواجه در جايى:
|
خيال روى تو در هرطريق همره ماست |
نسيم موى تو پيوند جان آگه ماست |
|
|
به رغم مدّعيانى كه منع عشق كنند |
جمال چهره تو حجّت موجَّه ماست[٢] |
|
|
بى مِىْ و مطرب به فردوسم مخوان |
راحَتى فِى الرَّاحِ، لافى السَّلْسَبيل |
|
اى نصيحت كنندگان من! مرا دعوت مكنيد به بهشتى كه در آن شراب ديدار دوست و مشاهدات به طرب آورندهاش نباشد، خوشى و راحتى من آنجاست كه جمال او را مشاهده نمايم، نه آنجايى كه تنها سلسبيل و نعم بهشتى باشد و يار را با مظاهر بهشتى نبينم و از لذّت ديدارش محروم مانم.
خلاصه آنكه: بگذاريدم در اينجا به كسب كمالات نفسانى و به اخلاص و مراقبه.
[١]- صحيفه سجاديه( ع)، دعاى اوّل.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦٨، ص ٨٣.