جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٢١ - غزل ٣٧٧ رهروان را عشق بس باشد دليل
خود برگزيده و هركس را كه به تمام وجود به او بازگشت نموده باشد، به سوى خويش هدايت مى فرمايد.- نيز: «وَ كَفى بِرَبِّكَ هادِياً وَ نَصِيراً»[١]: (و پروردگارت براى راهنمايى و يارى بس است.).
خواجه هم مى خواهد بگويد: مرا معشوق حقيقى، راهنما بس است، لذا اشك ديدگان به پيشگاهش ريختم شايد از كدورات عالم بشريّت پاك گردم و الطافش شامل حالم گردد و به خود راهم دهد؛ ولى افسوس! كه او در منزلت غنا و بىنيازى خود حاضر نيست به اشك ديدگانم نظر داشته باشد و مرا بپذيرد؛ كه:
٢٦٨٤
«إلهى! تَقَدَّسَ رِضاكَ أنْ تَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنْكَ، فَكَيْفَ يَكُونَ لَهُ عِلَّةٌ مِنّى؟! إلهى! أنْتَ الغَنِىُّ بِذاتِكَ أنْ يَصِلَ إلَيْكَ النَّفْعُ مِنْكَ، فكَيْفَ لا تَكُونُ غَنيّاً عَنّى؟!»
[٢]: (بار الها! مقام رضا و خشنوديت پاك و منزّه است كه علّتى از جانبت براى آن باشد، پس چگونه از سوى من، علّتى مى تواند براى آن باشد؟! معبودا! تو به ذات خويش از آن بىنيازى كه نفعى از جانبت به تو برسد، پس چگونه از من بىنياز نباشى؟!.).
چون بخواهد كسى را مورد عنايت قرار دهد، نظر به سرشك ديدگانش نمى كند و حجابهاى عالم بشريّتش را كنار مى زند، تنها آمادگى و صلاحيّت عاشق، شرط پذيرش اوست. محبوبى كه «وَ الَّذِينَ جاهَدُوا فِينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا»[٣]: (آنان كه در [راه] ما بكوشند، مسلّماً ايشان را به راههاى خويش رهنمون مى شويم.) را فرموده، «وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِينَ»[٤]: (وبراستى كه خداوند با نيكو كاران مى باشد.) راهم گوياست؛ تا وى گمان نكند مجاهده تنها علّت براى هدايت او شده، بلكه محسن بودن است كه وى را مورد الطاف حضرت دوست قرار مى دهد.
[١]- فرقان: ٣١.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٣٤٩.
[٣] - عنكبوت: ٦٩.
[٤] - عنكبوت: ٦٩.