جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٧ - غزل ٣٨٧ بشرى! إذ السلامة حلت بذى سلم
گويا با اين بيت هم خطاب به حضرت دوست، و يا مرشد طريق كرده و مى گويد:
اى دوست! و يا استاد! از ناهمواريهاى زمان خلاصى پيدا كرديم، وقت آن است كه از عنايتهاى خود محروممان منماييد، و از بيش و كم آن هراسى نداشته باشيد، كه آماده پذيرش آنيم.
|
اى دل! تو جام جم به طلب، مُلك جَمْ مخواه |
كاين بود قولِ بلبلِ دَستانْ سراىِ جَمْ |
|
حال كه روزگار به كام تو، اى سالك! و يا خواجه! گرديده، و مى توانى با آرامش خاطر به مراقبه و ذكر دوست بپردازى، از او جام جم و تجلّيات كامل و تمام او را طلب كن، نه ملك جم را؛ «كاين بود قولِ بلبلِ دَستانْ سراىِ جَمْ.».
لذا باز مى گويد:
|
بشنو ز جام باده، كه اين زالِ نو عروس |
بسيار كُشت شوهرِ چون كيقباد و جم |
|
اين سخن ( «اى دل! تو جام جِم بطلب، مُلكِ جم مخواه») را، نه من مى گويم، كه جام باده و تجلّيات دوست هم، با جذباتى كه دارند تو را دعوت به مشاهده او مىكنند، و با زبان بىزبانى مى گويند: بايد توجّه را از دنياى ناپايدار برداشت. آن عروسى است كه بسيار شوهر نموده و همه را كشته، دلبستگى به آن شايسته نيست؛ كه:
٢٧٤٨
«إنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللَّهَ، فَأخْرِجُوا مِنْ قُلُوبِكُمْ حُبَّ الدُّنيا.»
[١]: (اگر خدا را دوست داريد، دوستى دنيا را از دلهايتان بيرون نماييد.) ونيز:
٢٧٤٩
«إنّى طَلَّقْتُ الدُّنْيا ثَلاثاً بِتاتاً، لارَجْعَةَ لى فيها، وَألْقَيْتُ حَبْلَها عَلى غارِبِها.»
[٢]: (بدرستى كه من بطور حتم دنيا را سه طلاقه كردم كه بازگشتى در آن نيست و افسارش را برگردنش افكندم.).
[١]- غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١١٠.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدنيا، ص ١١٠.