جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٥٤ - غزل ٣٦٦ مقام امن و مى بىغش و رفيق شفيق
٢٦١٦
«يَنْبَغى لِمَنْ أرادَ صَلاحَ نَفْسِهِ وَإحْرازَ دينِهِ، أنْ يَجْتَنِبَ مُخالَطَةَ أبْنآءِ الدُّنيْا.»
[١]: (براى كسى كه خواهان صلاح نَفْس و حفظ دين خويش است، سزاوار است كه از معاشرت با فرزندان و اهل دنيا بپرهيزد.).
و باز مى گويد:
|
به مأمنى رُو و فرصت شمر غنيمتِ وقت |
كه در كمينگه عمرند، قاطعان طريق |
|
اى خواجه! چون تو را وقتى خوش با محبوب حاصل شد و جاى خلوتى كه از خواطر مصون گردى، بدستت افتاد، فرصت را غنيمت دان، و اوقات خود را به ياد او بسر آر، چرا كه قاطعان طريق و خواطر و تعلّقات و انديشههاى عالم بشريت در كمينگه عمرند، و از توجّه به دوست بازت مى دارند؛ كه:
٢٦١٧
«ألإنْفِرادُ راحَةُ المُتَعَبِّدينَ.»
[٢]: (تنهايى، راحت عبادت كنندگان مى باشد.- نيز:
٢٦١٨
«ألعُزْلَةُ أفْضَلُ شِيَمِ الأكْياسِ.»
[٣]:
(كناره گيرى، بهترين عادت و شيوه زيركان مى باشد.- همچنين:
٢٦١٩
«ألوُصْلَةُ بِاللَّهِ فِى الإنْقِطاعِ عَنِ النّاسِ.»
[٤]: (رسيدن به خدا، در انقطاع و بريدن از مردم مى باشد.- نيز:
٢٦٢٠
«مَنِ انْفَرَدَ عَنِ النّاسِ، أنِسَ بِاللَّهِ سُبْحانَهُ.»
[٥]: (هركس از مردم كناره گرفت، با خداى سبحان انس يافت.) و يا اينكه:
٢٦٢١
«مُداوَمَةُ الوَحْدَةِ أسْلَمُ مِنْ خُلْطَةِ النّاسِ.»
[٦]: (پيوسته تنها بودن، از آميختن با مردم به سلامت نزديكتر است.)
|
كجاست اهل دلى تا كند دلالتِ خير؟ |
كه ما به دوست، نبرديم رَهْ به هيچ طريق |
|
عمرى است براى رسيدن به مقصود حقيقى خويش، هر طريقى كه گمان مىبرديم به دوست رهنمون شود، پيموديم ولى حاصلى بدست نياورديم.
كجاست صاحب كمالى كه ما را بدو آشنا، و به ديدارش خوشدل سازد؟ كه:
٢٦٢٢
«طُوبى
[١]- غرر و درر موضوعى، باب المصاحبه، ص ١٩٩.
[٢] ( ٢، ٣، ٤، ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٤٩.
[٣] ( ٢، ٣، ٤، ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٤٩.
[٤] ( ٢، ٣، ٤، ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٤٩.
[٥] ( ٢، ٣، ٤، ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٤٩.
[٦] ( ٢، ٣، ٤، ٥، ٦) غرر و درر موضوعى، باب العزلة، ص ٢٤٩.