جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٧٤ - غزل ٣٨٥ باز آى ساقيا كه هوا خواه خدمتم
|
مىخور، كه شيخ و حافظ و مفتى و محتسب |
چون نيك بنگرى، همه تزوير مى كنند[١] |
|
يعنى: اگر فقيه را نصيبى در اين عالم نيست، از ديوان قسمتش موهبتى ندارد، تو به كار خودت مشغول باش، و از عيب كردن او مهراس.
و شايد خطابش در اين بيت به سالكين باشد و بخواهد بگويد: اى اهل طريق! عاشقى به كسب و اختيار به دست نمى آيد. اين موهبتى است الهى؛ امّا بايد دست به مجاهده زد، و چشم از غير او پوشيد، و به ذكر و مراقبه پرداخت، تا شايد عنايت او باز شامل حالتان شود.
در جايى مى گويد:
|
در ازل هر كو به فيضِ دولت ارزانى بُوَد |
تا ابد، جامِ مرادش همدمِ جانى بود |
|
|
مجلس انس و بهار و بحث عشق اندر ميان |
جام مى نگرفتن از جانان، گرانْ جانى بود[٢] |
|
|
گر دم زنى ز طُرّه مشكين آن نگار |
فكرى كن اى صبا! ز مكافات غيرتم |
|
اى باد صبا واى آنان كه به قرب دوست راه داريد! بپرهيزيد از اينكه سخن از طرّه مشكين و عطر ساى آن نگار نزد غير از من به ميان آريد، و پرده از جمال كثرات براى جز من برداريد؛ رازِ عشق او را جز من و شما رازدار نيست و نبايد بداند.
در جايى مى گويد:
|
دانى كه چنگ و عُود چه تقرير مى كنند؟ |
پنهان خوريد باده، كه تفكير مى كنند |
|
|
ناموسِ عشق و رونقِ عُشّاق مى برند |
عيبِ جوان و سرزنشِ پير مى كنند |
|
|
گويند رمز عشق مگوييد و مشنويد |
مشكلْ حكايتى است، كه تقرير مى كنند[٣] |
|
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧١، ص ١٤٩.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٩٣، ص ١٦٣.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٧١، ص ١٤٨.