جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٦ - غزل ٤٠٨ در خرابات مغان نور خدا مى بينم
زيبا قرار داد.) ونيز: «الَّذِي أَحْسَنَ كُلَّ شَيْءٍ خَلَقَهُ»[١]: (اوست خدايى كه هرچه را آفريد، نيكو آفريد.).
به گفته خواجه در جايى:
|
پير ما گفت: خطا، بر قلمِ صُنع نرفت |
آفرين بر نظرِ پاكِ خطا پوشش باد![٢] |
|
يعنى: پير ما به كمالى رسيده، كه خطا نمى بيند، نه آنكه خطاست و مى پوشد.
و نيز در جايى مى گويد:
|
منم كه شُهره شهرم، به عشق ورزيدن |
منم كه ديده نيالودهام، به بد ديدن |
|
|
وفا كنيم و ملامت كشيم و خوش باشيم |
كه در طريقت ما، كافرى است رنجيدن[٣] |
|
|
دوستان! عيب نظر بازىِ حافظ مكنيد |
كه من او را، ز محبّان خدا مى بينم |
|
اى دوستان! به من مگوييد: چرا اين گونه خود را در مقابل تجلّيات دوست از دست دادهاى. آخر، كيست كه عاشق و محبّ او گردد و چنين نشود؟! كه:
«مَعْرِفَتى يا مَوْلاىَ! دَلَّتْنى [دَليلى] عَلَيْكَ، وَحُبّى لَكَ شَفيعى إلَيْكَ، وَأنَا واثِقٌ مِنْ دَليلى بِدَلالَتِكَ، وَساكِنٌ مِنْ شَفيعى إلى شَفاعَتِكَ.»
[٤]: (اى سرور من! شناختم از تو راهنماى من به تو، و محبّتم به تو شفيع و ميانجى من در درگاهت مى باشد، ولى من به جاى راهنمايم به راهنمايى تو اطمينان دارم، و به جاى ميانجىام به شفاعت تو آرامم.).
[١]- سجده: ٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٢٠، ص ١٨٤.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٨٣، ص ٣٥٠.
[٤] - اقبال الاعمال، ص ٦٨.