جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٢ - غزل ٤١٧ روز عيد است و من امروز در اين تدبيرم
|
مىبه زير كش و سجّاده تقوى بر دوش |
آه اگر خلق شوند، آگه از اين تزويرم! |
|
چنانچه دوست مرا از عنايات و جوائز روز عيد برخوردار نمايد، براى حفظ سرّ خود چاره اى جز تقواى ظاهرى و سجّاده به دوش كشيدن، و در باطن به مشاهدات و مراقبه مشغول بودن، ندارم. «آه اگر خلق شوند آگه از اين تزويرم!»؛ كه:
٢٩١٧
«ألْحيلَةُ فآئِدةُ الفِكْرِ.»
[١]: (چاره جويى، فايده فكر است.- نيز:
٢٩١٨
«ألتَّلَطُّفُ فىِ الحيلَةِ أجْدى مِنَ الوَسيلَةِ.»
[٢]: (رفق و نرمى در چاره جويى سودمندتر از وسيله و دستاويز مى باشد.) و همچنين:
٢٩١٩
«مَنْ قَعَدَ عَنْ حيلَتِهِ، أقامَتْهُ الشَّدآئِدُ.»
[٣]: (هركس چاره جويى را رها كرده و بنشيند، سختيها او را به قيام وا مى دارد.- نيز:
٢٩٢٠
«لِكُلِّ شَىْءٍ حيلَةٌ.»
[٤]: (براى هر چيزى چاره اى است.)
|
خلق گويند: كه حافظ! سخنِ پيرنيوش |
سالخوردهْ ميى امروز بِهْ از صد پيرم |
|
مردم مى گويند: اى خواجه! پند پيرانه واعظ را گوش كن. اين چه سخن است، امروزم مِىْ دو آتشه و تَهْ نشين و سالخورده، كه مرا به مستى پر شور ديدار دوست نايل گرداند، بهتر از نصيحت صدها پير نصيحت گوست. در جايى مى گويد:
|
مِىْ خور به بانگ چنگ و مخورغصّه، ور كسى |
گويد تو را: كه باده مخور، گو: هُوَ الغَفُور[٥] |
|
[١] ( ١، ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الحيلة( چاره جويى)، ص ٨٦.
[٢] ( ١، ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الحيلة( چاره جويى)، ص ٨٦.
[٣] ( ١، ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الحيلة( چاره جويى)، ص ٨٦.
[٤] ( ١، ٢، ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الحيلة( چاره جويى)، ص ٨٦.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٥، ص ٢٣٠.