جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢١٦ - غزل ٣٩١ به تيغ گر كشد دستش نگيرم
پروردگارشان شراب و نوشيدنى بس پاك كننده اى نوشانيد.- نيز: «عِنْدَ رَبِّهِمْ يُرْزَقُونَ»[١]: (در نزد پروردگارشان روزى داده مى شوند.- همچنين: «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[٢]: (و نزد ما افزونتر از آن مى باشد.) را خواندهام، و مى دانم جز با تبديل عبادات و ذكر قشرى به لبّى در اين عالم، از نعمتهاى معنوى آخرت برخوردار نخواهم گشت. مبدّل سازم. در جايى مى گويد:
|
من دوستدارِ روى خوش و موى دلكشم |
مدهوشِ چشم مست و مىِ صاف بىغشم |
|
|
بخت ار مدد كند، كه كشم رَخْت سوىِ دوست |
گيسوى حور، گَرْد فشاند ز مفرشم |
|
|
واعظ ز تاب فكرت بىحاصلم بسوخت |
ساقى كجاست؟ تا زند آبى بر آتشم[٣] |
|
|
من آن مرغم كه هر شام و سحرگاه |
رسد تا سدره آوازِ صفيرم |
|
|
به فريادم رس اى پير خرابات! |
به يك جرعه، جوانم كن، كه پيرم |
|
گويا خطاب خواجه در اين دو بيت با مرشد و راهنماى طريق (رسول اللَّه ٦، و يا على ٧، و اولياء :، و يا اساتيد) است. مىگويد: اى پير خرابات و راهنمايم به مقصود! من آن ارادتمندى هستم، كه هنگام شب و سحرگاهان فرياد عشق و محبّتم به حضرت دوست به سدرة المنتهى مى رسد، و ملكوتيان صداى استغاثه مرا مى شنوند. فريادهايم را با راهنماييهايت، به پايان برسان، و يا واسطه فيض شو و.
[١]- آل عمران: ١٦٩.
[٢] - ق: ٣٥.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٠، ص ٣٢٩.