جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٣٩ - غزل ٤٠٩ دردم از يار است و درمان نيز هم
پيشگاهت و برخوردارى از نظر به تو آرزو دارم، تحقّق بخشى.)
|
آنكه مى گويند، آن بهتر ز حسن |
يارِ ما آن دارد و اين نيز هم |
|
سخنى را كه از حسن و بهتر از حسن دوست مى گويند، سخنى به جزاف نيست؛ زيرا او با حسن خود، بندگان را جذب و عاشق به خويش مى سازد و سپس مى كشد و به فنايشان دست مى زند؛ و با بهتر از حُسن خويش، حيات ابد و بقاء مى بخشد و آنان را در اعلى درجه كمال و بندگى قرار مى دهد.
در واقع، با اين بيان تمنّاى چنين حالى را تقاضا مى نمايد؛ كه:
٢٨٨٠
«إلهى! وَاجْعَلْنى مِمَّنْ نادَيْتَهُ فَأجابَكَ، وَ لاحَظْتَهُ فَصَعِقَ لِجَلالِكَ، فَناجَيْتَهُ سِرّاً وَعَمِلَ لَكَ جَهْراً.»
[١]: (معبودا! و مرا از آنانى قرار ده كه ندايشان نمودى و اجابتت كردند، و نظرشان افكندى و در برابر جلال و عظمتت مدهوش گشتند، پس در باطن با تو به مناجات پرداخته، و در ظاهر و آشكارا براى تو عمل نمودند.).
به گفته خواجه در جايى:
|
اى صبا! نُكهتى از خاكِ دَرِ يار بيار |
ببر اندوهِ دل و مژده دلدار بيار |
|
|
كام دل تلخ شد از صبر، كه كردم بىدوست |
خنده اى ز آن لبِ شيرينِ شكَرْ بار بيار |
|
|
دَلْقِ حافظ به چه ارزد؟ به مىاش رنگين كن |
وآنگهش، مست و خراب، از سر بازار بيار[٢] |
|
|
هر دو عالم يك فروغ روى اوست |
گفتمت پيدا و پنهان نيز هم |
|
[١]- اقبال الأعمال، ص ٦٨٧.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٩٢، ص ٢٢٨.