جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٤١٤
حاشا! كه خواجهات از بىوفايىات دم زند، آنكه به بند تو گرفتار شد، ناراحتى و جور نمى بيند، تا بنالد. او آيه «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ، لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ، وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ»[١]: (و هيچ مصيبتى در زمين و نه در نَفْسهايتان به شما نمى رسد، مگر اينكه در كتابى ثبت است، پيش از آنكه آن را [در اين عالم] بيافرينيم. [شما را از اين حقيقت آگاه ساختيم] تا بر آنچه از دستتان مى رود، ناراحت نشده، و بر آنچه به شما مى دهد شادمان و خوشحال [با تكبّر و غرور] نشويد.) را خوانده، و به جان آن را لمس كرده است.
در جايى مى گويد:
|
من كه دارم در گدايى، گنجِ سلطانى به دست |
كِىْ طمع، در گردشِ گردونِ دونْ پرور كنم |
|
|
عاشقان را، گر در آتش مى پسندد، لطفِ دوست |
تنگ چشمم، گر نظر بر چشمه كوثر كنم[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
من از چشم خوشِ ساقى، خراب افتادهام ليكن |
بلايى كز حبيب آيد، هزارش مرحبا گفتيم[٣] |
|
[١]- حديد: ٢٢- ٢٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٢، ص ٣٣١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٥٨، ص ٣٣٥.