جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٩٦ - غزل ٤١٨ روزگارى شد كه در ميخانه خدمت مى كنم
افتان و خيزان و شكسته و خسته به سوىاش خواهم شتافت؛ و از اساتيد و دوستان طريق هم كمك مى خواهم كه با دعا و ثناى خود، برايم همّتى طلبند. اميد آنكه معشوق خويش را بيابم و به ديدارش نايل گردم!.
به گفته خواجه در جايى:
|
بُوَد آيا كه دَرِ ميكده ها بگشايند؟ |
گره از كارِ فرو بسته ما بگشايند؟ |
|
|
به صفاىِ دلِ رندان صبوحىْ زدگان |
بس دَرِ بسته به مفتاحِ دعا بگشايند[١] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
ما بر آريم شبى دست و دعايى بكنيم |
غمِ هجرانِ تو را، چاره زجايى بكنيم |
|
|
دلِ بيمار شد از دست رفيقان مددى |
تا طبيبش به سر آريم و دوايى بكنيم |
|
|
مدد از خاطر رندان طلب اى دل! ورنه |
كار صعبى است، مبادا كه خطايى بكنيم[٢] |
|
|
خاك كويت بر نتابد ز حمتِ ما بيش از اين |
لطفها كردى بُتا! تخفيف زحمت مى كنم |
|
گويا مى خواهد بگويد: محبوبا! اگرچه كوشش و مجاهده در اين راه از لوازم رسيدن به توست، و من هم تا ممكن بوده در اين امر كوتاهى ننمودم؛ امّا تو آن نيستى كه عاشقانت را بىكوشش به خود راه دهى. و اگر كوشش هم نمودهام، به لطف و عنايت تو بوده. حال، تخفيف زحمت مى كنم. با جذبه اى به خود راهم دِهْ.
در جايى مى گويد:
|
به جدّ و جهد، چو كارى نمى رود از پيش |
به كردگار رها كرده، بِهْ مصالحِ خويش[٣] |
|
و يا مى خواهد بگويد: معشوقا! براى خاكسارى و فنا در كويت عنايتها فرمودى و زحمتها كشيدم، امّا پس از اين زحمت كم مى كنم؛ زيرا دانستهام تا بكلّى از خود.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ١٣٦، ص ١٢٥.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٣٨، ص ٣٢١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٣٢، ص ٢٥٤.