جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٣٨ - غزل ٣٩٤ بى تواى سرو روان با گل و گلشن چه كنم
ممكن است منظور از «بدخواه»، زاهد باشد كه نمى گذارد خواجه آسوده به كار خود مشغول باشد، و منظور از «آينه روى»، عبادات لبّى، و از «آهنين»، عبادات قشرى باشد؛ لذا مى گويد:
|
برواى زاهد و بر دُرد كشان خرده مگير |
كار فرماى قَدَر مى كند اين، من چه كنم؟ |
|
كنايه از اينكه:
|
من اگر خارم اگر گل، چمن آرايى هست |
كه از آن دست كه مى پروردَم، مىرويم[١] |
|
و اشاره به اينكه:
|
نقش مستورى و مستى، نه به دست من و توست |
آنچه استاد ازل گفت بكن، آن كردم[٢] |
|
و عنايت بر اينكه:
|
عَبُوسِ زهد به وجه خمار ننشيند |
مريد حلقه دُرْدى كِشان خوش خُويم |
|
|
مكن در اين چمنم سرزنش به خود رويى |
چنانكه پرورشم مى دهند مى رويم[٣] |
|
خلاصه بخواهد بگويد: اى زاهد! دست از سر من بكش، اين همه خرده گيرى به كارم مكن. مقدِّر امور من و تو، ديگرى است، مرا تقدير چنين فرموده تا به او عشق ورزم، و تو را چنان كه دل به حور و قصور دهى؛ كه:
٢٧٩١
«ألْقَدَرُ يَغْلِبُ الحاذِرُ.»
[٤]: (تقدير الهى بر كسى كه [از وارد شدن در امور] پرهيز مى كند، غالب مى آيد.- نيز:
٢٧٩٢
«لَنْ يَغْلِبَكَ عَلى ما قُدِّرَ لَكَ غالِبٌ.»
[٥]: (هرگز هيچ كسى نمى تواند بر آنچه براى تو مقدّر شده چيره.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٣٨٤، ص ٢٨٦.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢١، ص ٣١٠.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٢٢، ص ٣١١.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب القدر، ص ٣١٩.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب القدر، ص ٣٢٠.