جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٨٠ - غزل ٤٠١ حجاب چهره جان مى شود غبار تنم
خواجه در اين غزل به مشكلات طريقه عاشقى و موانعش اشاره نموده، و در مقام تمنّاىِ برطرف شدن آن بوده و مى گويد:
|
حجاب چهره جان مى شود، غبارِ تنم |
خوشا دمى! كه از اين چهره پرده برفكنم |
|
بدن عنصرىام، حجاب چهره جان و عالم ملكوت و حقيقتم شده، و نمى گذارد به آن توجّه داشته باشم. خوشا روزى! كه به موت اختيارى، و يا موت اضطرارى، از تعلّقات عالم طبيعت جدا گردم؛ كه:
٢٨٢٠
«مَنْ رأَى المَوْتَ بِعَيْنِ يَقينِهِ رَآهُ قَريباً.»
[١]: (هركس مرگ را با چشم يقين بنگرد، آن را نزديك خواهد ديد.- نيز:
٢٨٢١
«مَنْ رَأَى المَوْتَ بِعَيْنِ أَمَلِهِ، رَأهُ بَعيداً.»
[٢]: (هركس مرگ را با چشم آرزو بنگرد، آن را دور خواهد ديد.- همچنين:
٢٨٢٢
«أفْضَلُ تُحْفِةَ المُؤْمِنِ، ألْمَوْتُ.»
[٣]: (مرگ، بهترين تحفه براى مؤمن مى باشد.) و:
٢٨٢٣
«فِى المَوْتِ راحَةُ السُّعدآءِ.»
[٤]: (راحتى نيكبختان در مرگ حاصل مى شود.- نيز:
٢٨٢٤
«لا مُريحَ كالمَوْتِ»
[٥]: (هيچ چيزى همچون مرگ انسان [با كمال] را آسوده نمى سازد.).
زيرا:
|
چنين قفس، نه سزاى چو من خوش الحانى است |
رَوَم به گلشن رضوان، كه مرغ آن چمنم |
|
[١] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٣.
[٢] ( ١، ٢) غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٣.
[٣] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٠ و ٣٧٢.
[٤] ( ٣، ٤) غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٠ و ٣٧٢.
[٥] - غرر و درر موضوعى، باب الموت، ص ٣٧٤.