جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٧٤ - غزل ٣٦٩ اى پيك پى خجسته چه نامى فديت لك!
نه تنها بر درت آيند كه بايد بوسه به خاك پاى تو زنند، تو در چشم همه دوستانت جاى دارى و بينايى ديدگان همه به توست، و گفتار لب لعلت، طريق مستقيم را بر همه روشن ساخته؛ كه: «هُوَ الَّذِي بَعَثَ فِي الْأُمِّيِّينَ رَسُولًا مِنْهُمْ يَتْلُوا عَلَيْهِمْ آياتِهِ وَ يُزَكِّيهِمْ وَ يُعَلِّمُهُمُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ إِنْ كانُوا مِنْ قَبْلُ لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ»[١]: (اوست خدايى كه در ميان مردم امّى از خودشان پيامبرى برانگيخت كه آيات خدا را بر آنان تلاوت نموده و پاكشان گردانيده و كتاب و حكم به ايشان مى آموزد، بدرستى كه آنان پيش از اين در گمراهى آشكارى بودند.)
|
آدم ز حُسنِ رُوىِ توگر بهره داشتى |
از ديدنش به سجده نپرداختى ملك |
|
كنايه از اينكه: اگر آدم ابوالبشر ٧- به گفته خواجه- از حسن و جمال رسول اللَّه ٦ بهره اى مى داشت، ملائكه آن قدر محو آن جمال مى شدند كه توجّه به امر «اسْجُدُوا لِآدَمَ»[٢]: (در برابر آدم سجده كنيد.) نمىكردند، و از سجده بر آدم ٧ باز مى ماندند؛ همانگونه كه ملائكه «عالين» در اثر اينكه محو جمال حق سبحانه بودند امر به سجده بر آدم را نشنيدند؛ كه: «أَسْتَكْبَرْتَ أَمْ كُنْتَ مِنَ الْعالِينَ»[٣]: (آيا گردنكشى نمودى يا از «عالين» بودى؟- همچنين:
٢٦٤١
«إِنَّ العالينَ قَوْمٌ مِنَ المَلائِكَةِ لا يَلْتَفِتُونَ إِلى غَيرِ اللَّهِ، وَلَمْ يُؤْمَرُوا بِالسُّجُودِ لِادَمَ، وَلَمْ يَشْعُرُوا أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ العالَمَ وَلا آدَمَ.»
[٤]: (همانا «عالين» گروهى از ملائكه هستند كه توجّه و التفاتى به غير حقّ ندارند، و به سجده در برابر آدم مأمور نبودهاند، و توجه نداشتند كه خدا عالم و آدم را آفريده است.)
|
صورتگرانِ چين اگر آن چهره بنگرند |
نقشِ نگار خانه چين را كنند حك |
|
[١]- جمعه: ٢.
[٢] - بقره: ٣٤.
[٣] - ص: ٧٥.
[٤] - الرسائل التّوحيديّة، رسالة الوسائط، آية اللَّه السيد محمد حسين طباطبائى، ص ١٤٢- ١٤٣.