جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٠٢ - غزل ٣٧٤ به عهد گل شدم از توبه شراب خجل
از اين غزل معلوم مى شود خواجه را ديدارى بوده، سپس به هجران مبتلا شده، و چون صبر بر آن نداشته، از عشق ورزى به معشوق توبه كرده بعد كه نفحات و عنايات دوست باز شامل حالش مى شود، منفعل شده و از توبه خود توبه فرموده و باز به انس و ديدار محبوب مشغول گشته، با اين بيانات از اين واقعه خبر داده و مىگويد:
|
به عهد گل شدم از توبه شراب خجل |
كه كس مباد ز كردار ناصواب خجل |
|
|
صلاح من همه جام مِىْ است و من زين پس |
نِيَم ز شاهد و ساقى به هيچ باب خجل |
|
ناملايمات و مشكلات روزگار هجران مرا بدان داشت كه از سلوك و مراقبه و ذكر دوست توبه نمايم؛ امّا چون محبوب باز تجلّى نمود و رخساره بنمود، از توبه اى كه كرده بودم خجل شدم. الهى! كه هيچ كس چون من خجلت زده از چنين امر ناصواب نگردد.
به گفته خواجه در جايى:
|
نبسته اند دَرِ توبه، حاليا برخيز |
كه توبه وقتِ گُل از عاشقى، ز بىكارى است[١] |
|
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٦٢، ص ٧٩.