جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٤٦ - غزل ٣٨١ شممت روح وداد و شمت برق وصال
ابيات اين غزل حكايت از آن مى كند كه خواجه استشمام مژده وصالى فرموده، اظهار اشتياق به ديدار دوست نموده و مى گويد:
|
شَمَمْتُ رَوْحَ وِدادٍ و شِمْتُ بَرْقَ وِصال |
بيا كه بوى تو را ميرم اى نسيم شمال! |
|
گويا دوست به سر لطف آمده كه بوى مهر و وداد او را استشمام مى كنم و جرقه اى از روشنايى وصالش را در خود مى نگرم. اى پيام آورنده! و يااى نفحات و نسيمهاى كوى جانان! بياييد و وزيدن گيريد، تا جان فداى بويتان كنم؛ كه:
٢٨٣٣
«وَها! أنَا مُتَعَرِّضٌ لِنَفَحاتِ رَوْحِكَ وَعَطْفِكَ، وَمُنْتَجِعٌ غَيْثَ جودِكَ وَلُطْفِكَ.»
[١]: (هان! من اينك در معرض نسيمهاى رحمت و مهر تو در آمده، و باران بخشش و لطف تو را خواهانم.- نيز:
٣٠٨٥
«أسْأَلُكَ أنْ تُنيلَنى مِنْ رَوْحِ رِضْوانِكَ، وَتُديمَ عَلَىَّ نِعَمَ امْتِنانِكَ، وَها! أنا بِبابِ كَرَمِكَ واقِفٌ، وَلِنَفَحاتِ بِرِّكَ مُتَعَرِّضٌ.»
[٢]: (از تو درخواست مى كنم كه مرا به آسايش مقام رضا و خشنوديت نايل سازى و نعمتهايى را كه به من منّت نهادى، پاينده دارى، هان! من اكنون به درگاه كرمت ايستاده و در معرض نسيمهاى الطافت در آمدم.)
|
أَحادِياً لِجَمالِ الحَبيبِ! قِفْ إنْزِل |
كه نيست صبر جميلم در اشتياق جمال |
|
اى شتربان و ساربانى كه حامل جانان منى و جمالش را به عُشّاقش نشان.
[١]- بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٤٥.
[٢] - بحار الانوار، ج ٩٤، ص ١٥٠.