جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٥٦ - غزل ٤١١ در نهانخانه عشرت صنمى خوش دارم
آنها مصون و محفوظ مانده و همّتم از تكيه كردن و اعتماد بر آنها برداشته شده باشد؛ كه تو بر هر چيز توانايى.)
|
حافظا! چون غم و شادىِّ جهان در گذر است |
بهتر آن است، كه من خاطرِ خود خوش دارم |
|
در اين بيت خواجه خطاب به خود كرده و مى گويد: چون غم و شادى جهان و هجر و وصلش همواره نخواهد بود و در گذر مى باشد، نه تنها از غمش نبايد دل نگران بود، كه به شادى آن هم نبايد پاىْ بند شوى و خاطر خويش را آشفته آمد و نيامد آن سازى؛ زيرا: «ما أَصابَ مِنْ مُصِيبَةٍ فِي الْأَرْضِ وَ لا فِي أَنْفُسِكُمْ، إِلَّا فِي كِتابٍ مِنْ قَبْلِ أَنْ نَبْرَأَها، إِنَّ ذلِكَ عَلَى اللَّهِ يَسِيرٌ، لِكَيْلا تَأْسَوْا عَلى ما فاتَكُمْ، وَ لا تَفْرَحُوا بِما آتاكُمْ، وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ مُخْتالٍ فَخُورٍ»[١]: (هيچ مصيبتى در زمين و نَفْسهايتان به شما نمى رسد، مگر اينكه پيش از آنكه آن را [در اين عالم] ايجاد كنيم، در كتابى [ثبت] است. و اين كار بر خدا آسان است. [شما را بر اين حقيقت با خبر ساختيم] تا بر آنچه از دست مى دهيد اندوهگين نگرديد، و بر آنچه به شما مى رسد شادمان [با غرور و تكبّر] نشويد. كه خداوند هيچ متكبّر بسيار فخر فروش را دوست ندارد.).
[١]- حديد: ٢٢- ٢٣.