جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٧٧ - غزل ٤١٤ دوش سوداى رخش گفتم زسر بيرون كنم
به عبوديّت بپذيرد. اى نفحات به وجد آورنده از جانب دوست! مرا به نسيمهاى خود بهرهمند سازيد، تا شايد از اين ناراحتى رهايى يابم. خلاصه با اين بيان تقاضاى ديدار حضرت محبوب را مى نمايد. در جاى ديگر مى گويد:
|
اى كه در كشتنِ ما، هيچ مدارا نكنى! |
سود و سرمايه بسوزى و محابا نكنى |
|
|
رنج ما را كه توان برد، به يك گوشه چشم |
شرطِ انصاف نباشد، كه مداوا نكنى |
|
|
ديده ما، چو به امّيد تو درياست، چرا |
به تفرّج، گذرى بر لب دريا نكنى؟[١] |
|
|
اى مَهِ نامهربان! از بنده حافظ ياد كن |
تا دعاى دولتِ آن حسنِ روز افزون كنم |
|
محبوبا! با خواجهات نامهربانى، و حق دارى چنين باشى، كه او هنوز بكلّى از خويش بيرون نشده. بيا و يادى از اين بنده خويش بنما، تا شايستگى انس با تو را بيابد؛ كه:
٣١٩٣
«إلهى! انْظُرْ إلَىَّ نَظَرَ مَنْ نادَيْتَهُ فَأجابَكَ، وَاسْتَعْمَلْتَهُ بِمَعُونَتِكَ فَأطاعَكَ. يا قَريباً لا يَبْعُدُ عَنِ المُغْتَرِّ بِهِ! وَيا جَواداً لا يَبْخَلُ عَمَّنْ رَجا ثَوابَهُ! إلهى! هَبْ لى قَلْباً يُدْنيهِ مِنْكَ شَوقُهُ، وَلِساناً يُرْفَعُ [يَرْفَعُهُ] إلَيْكَ صِدْقُهُ، وَنَظَراً يُقَرِّبُهُ مِنْكَ حَقُّهُ.»
[٢]: (معبودا! به من همچون كسانى كه ندايشان دادى و اجابتت نمودند، و به يارى خويش به عملشان وادشتى و اطاعتت نمودند، نظر نما. اى نزديكى كه از فريفتهات دور نيستى! واى بخشنده اى كه از هركس كه به ثواب تو اميدوار شد، بُخل نمى ورزى! بار الها! به من دلى عنايت فرما كه شوقش مرا به تو نزديك سازد، و زبانى كه گفتار راست آن به درگاه تو آورده شود. و ديده اى كه حقيقت بينىاش مرا به پيشگاهت نزديك سازد.).
خواجهات چون شايسته پيشگاهت گردد، دعا گوى دوام دولت و حُسن هميشگىات خواهد بود.
[١]- ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٣٤، ص ٣٨٤.
[٢] - اقبال الاعمال، ص ٦٨٦.