جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٨ - غزل ٤١٣ دوش بيمارى چشم تو ببرد از دستم
تصرّف داشته باشد؛ كه: «وَ اتْلُ عَلَيْهِمْ نَبَأَ الَّذِي آتَيْناهُ آياتِنا، فَانْسَلَخَ مِنْها، فَأَتْبَعَهُ الشَّيْطانُ، فَكانَ مِنَ الْغاوِينَ، وَ لَوْ شِئْنا لَرَفَعْناهُ بِها، وَ لكِنَّهُ أَخْلَدَ إِلَى الْأَرْضِ وَ اتَّبَعَ هَواهُ، فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ الْكَلْبِ، إِنْ تَحْمِلْ عَلَيْهِ يَلْهَثْ، أَوْ تَتْرُكْهُ يَلْهَثْ، ذلِكَ مَثَلُ الْقَوْمِ الَّذِينَ كَذَّبُوا بِآياتِنا. فَاقْصُصِ الْقَصَصَ، لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ»[١]: (و بر آنها بخوان سرگذشت آن كس را كه آيات خود را به او داديم، ولى وى خود را از آنها تهى ساخت و شيطان در پى او افتاد و در نتيجه از گمراهان شد. و اگر مىخواستيم او را با همين آيات بالا مى برديم و ليكن او به پستى گرائيد و از هواى نفس خويش پيروى نمود. مَثَل او همچون سگ [هار] است كه اگر به او حمله كنى دهان باز كرده و زبانش را درآورد، و اگر او را به حال خود واگذارى باز هم اين كار را مى كند. اين مَثَل گروهى است كه آيات ما را تكذيب كردند؛ اين داستانها را بازگو كن، شايد بيانديشند.).
خواجه هم مى خواهد بگويد: عاشق، پس از رسيدن به كمال مخلصيّت (به فتح لام)، تا تمكّن در اين كمال پيدا نكرده، صدها خطر او را تهديد مى كند و به محروميّت از عنايات پروردگار دچار مى گردد؛ لذا نبايد بگويد: عمرم در اين راه به سر آمده. تا به فنا راه يافتهام و ديگر خطرى براى من وجود ندارد؛ بلكه بايد بكوشد تا تمكّن در مقام مخلصيّت پيدا كند و از خطر شيطان و نفس مصون بماند.
|
بوسه بر دُرجِ عقيقِ تو حلال است مرا |
كه به افسونِ جفا، عهد وفا نشكستم |
|
اى دوست! هر آنچه به من وارد آوردى از مصيبتها و مشكلات ايّام فراق، از ميدان وفاى به عهد بندگى بيرون نرفتم، و هيچ امرى مرا از آن جدا نكرد و به پيمان ازلى باقى ماندم. حال چگونه سزاوار نباشم كه بر لبانت بوسه زنم و آب حيات از تو بستانم؟.
[١]- اعراف: ١٧٥- ١٧٦- براى توضيح بيشتر به تفسير شريف الميزان، ج ٨، ص ٣٣١- ٣٤٠ رجوع بفرماييد.