جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٣٦٧ - غزل ٤١٣ دوش بيمارى چشم تو ببرد از دستم
آرى، آن كه با بندگان مخلَص (به فتح لام) دوست همنشين گرديد، انس و ذكر و مراقبه و الفت با دوست حاصل خواهد نمود، و ديگر نمى تواند به هوا و هوسهاى عالم ماده توجّه داشته باشد و از دنيا و آنچه در آن است تنها به قدر احتياج بهره خواهد گرفت.
خواجه هم مى خواهد بگويد: اين نعمت مشاهده اى كه به من دست داده، در اثر مجالست با اهل كمال و معرفت بوده؛ پس از اين نمى توانم جز مجالست و همنشينى با ايشان را اختيار نمايم، و جز ذكر و توجّه به دوست و انس او را شيوه خود قرار دهم، عافيت دنيا چيست كه به آن توجّه داشته باشم؟.
و يا بخواهد بگويد: آن كه با اهل دل نشست، به فقر و نيستى خود چون آنان پى خواهد برد.
|
در رَهِ عشق، از آن سوىِ فنا صد خطر است |
تا نگويى: كه چو عمرم به سر آمد، رَستم |
|
آرى، سالك تا در سير است و عالم فنا و بقا را طى ننموده، مواجه با خطرات است. و به عبارت ديگر، تا به مقام مخلصيّت (به فتح لام) نرسيده، در معرض مخاطره نفس و شيطان و تعلّقات مى باشد؛ و چون به عالم مخلصيّت مستقرّ گشت، از خطر جسته و به نصّ قرآن شريف به فضايل و خصايصى نايل خواهد شد، و از آن جمله از خطر وسوسه شيطان محفوظ خواهد ماند؛ كه: «قالَ: فَبِعِزَّتِكَ، لَأُغْوِيَنَّهُمْ أَجْمَعِينَ، إِلَّا عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصِينَ»[١]: (عرض كرد: پس به عزّتت سوگند، كه حتماً همه آنها، جز بندگان مخلَص و به تمام وجود پاك تو را گمراه خواهم نمود.).
بَلْعَم باعورا، با آنكه كمالاتى به او داده شده بود، چون استقرار در آن نداشت، از غاوين قرار گرفت، به سبب خلود در زمين و متابعت هوا، شيطان توانست در او.
[١]- ص: ٨٢- ٨٣.