جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٦٦ - غزل ٣٨٤ بارها گفتهام و بار دگر مى گويم
خداوند سبحان را شناختم.)
|
بارها گفتهام و بار دگر مى گويم: |
كه من دلشده، اين رَهْ، نه به خود مى پويم |
|
|
در پسِ آينه، طوطى صفتم داشتهاند |
آنچه استاد ازل گفت بگو، مىگويم |
|
|
من اگر خارم اگر گل، چمن آرايى هست |
كه از آن دست، كه مى پروردم، مىرويم |
|
|
خنده و گريه عُشّاق، ز جاى دگر است |
مىسرايم به شب و، وقتِ سحر مى مويم |
|
و مكرّر اين سخن را در ابيات و گفتار خود گفتهام: كه طريق معرفت او را من به خود نمى پيمايم، عنايات و راهنماييهاى اويم به خود رهنماست؛ كه:
٢٨٢٧
«إعْرِفُوا اللَّهَ بِاللَّهِ.»
[١]: (خدا را به خدا بشناسيد.- نيز:
٢٧٢٨
«وَهُوَالدّالّ بِالدَّليلِ عَلَيْهِ.»
[٢].
نه تنها راهنمايم اوست، كه گفتارم هم كه مى گويم، به اوست. او مى آموزدم كه مىگويم.
نه تنها اين دو، بلكه اگر زشت و زيبايم و هرچه هستم، اوست كه اين گونهام آفريده.
و اگر مى خندم و مى گريم، باز به اوست كه چنينم؛ كه: «وَ أَنَّهُ هُوَ أَضْحَكَ وَ أَبْكى»[٣]: (و اوست كه به خنده در آورده و مى گرياند.).
به چند مورد از گفتههاى او در اين امر مى پردازيم: در جايى مى گويد:
[١]- اصول كافى، ج ١، ص ٨٥، روايت ١.
[٢] - احتجاج، ج ١، ص ٢٩٩.
[٣] - نجم: ٤٣.