جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ١٨٢ - غزل ٣٨٦ برخيز تا طريق تكلف رها كنيم
خوردن از شجره منهيّه گشتند و از نهى ارشادى متابعت نكردند، آنها را بنواخت، و «وَ ناداهُما رَبُّهُما: أَ لَمْ أَنْهَكُما عَنْ تِلْكُمَا الشَّجَرَةِ، وَ أَقُلْ لَكُما: إِنَّ الشَّيْطانَ لَكُما عَدُوٌّ مُبِينٌ؟!»[١]: (و پروردگارشان ندا كرد كه: آيا شما را از اين درخت منع نكرده و نگفتم كه: بدرستى شيطان دشمن آشكار شماست؟!) فرمود.
و چون گفتند: «رَبَّنا ظَلَمْنا أَنْفُسَنا، وَ إِنْ لَمْ تَغْفِرْ لَنا وَ تَرْحَمْنا، لَنَكُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِينَ»[٢]: (پروردگارا! ما به خود ستم نموديم. و اگر ما را نيآمرزى و مورد رحمتت قرار ندهى، مسلّماً از زيانكاران خواهيم شد.)، آنان را مورد رحمت واسعه خود قرار داد؛ كه:
«فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِماتٍ، فَتابَ عَلَيْهِ؛ إِنَّهُ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِيمُ»[٣]: (پس آدم كلماتى را از پروردگارش گرفته و آموخت، آنگاه خدا بر او رجوع نموده وتوبهاش را پذيرفت، كه او بسيار توبه پذير و مهربان مى باشد.- نيز: «ثُمَّ اجْتَباهُ رَبُّهُ، فَتابَ عَلَيْهِ وَ هَدى»[٤]: (سپس پروردگارش او را برگزيده و به او رجوع نموده و توبهاش را پذيرفته و هدايتش نمود.).
چگونه مى شود اگر خطايى از من سر زند، عفوش شامل حال منى كه از آدم ريشه دارم، نشود؟! به گفته خواجه در جايى:
|
اگر به باده مشكين دلم كشد، شايد |
كه بُوىِ خير، ز زهد و ريا نمى آيد |
|
|
طمع ز فيض كرامت مَبُر، كه خُلق كريم |
گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشايد[٥] |
|
|
يك شب اگر بدست بيفتد نگارِ ما |
مشكل بُوَد، كه دامنش از كف رها كنم |
|
چنانچه يار ديرينه ما شبى قدمى در خانه دلمان بگذارد و به ديدارش نايلمان.
[١]- اعراف: ٢٢.
[٢] - اعراف: ٢٣.
[٣] - بقره: ٣٧.
[٤] - طه: ١٢٢.
[٥] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٢٧٧، ص ٢١٩.