جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٩٧ - غزل ٣٧٣ اى رخت چون خلد و لعلت سلسبيل
|
سبز پوشان خطت بر گرد لب |
همچو حورانند گرد سَلسبيل |
|
محبوبا! در جمال و كمال آنچنانى كه اسماء و صفات، و يا بندگان خاصّت كه مظاهر تمام اسماء و صفات تواند، در پيشگاه ذات بىنيازت جرعه نوشانى هستند، كه جمال و كمال تو را نشان مى دهند، و به بندگانت گفتار و يا عناياتت را مى رسانند؛ كه:
٣٢٦٧
«إرادَةُ الرَّبِّ فى مَقاديرِ امُورِهِ تَهْبِطُ إلَيْكُم، وَتَصْدُرُ مِنْ بُيُوتِكُمْ.»
[١]: (اراده پروردگار در تقديرات امورش به شما فرود آمده، و از خانههاى [مقامهاى منيع] شما صادر مى شود.) و نيز:
٢٦٧٠
«إنَّ الْإمامَ وَكْرٌ لإرَادَةِ اللَّهِ عَزَّ وَجلَّ.»
[٢]: (بدرستى كه امام آشيانه اراده خداوند عز وجل مى باشد.) مرا هم از آن عنايات بىبهره مگذار.
در جايى مى گويد:
|
به چشم كردهام ابروىِ ماه سيمايى |
خيال سبز خطى نقش بستهام جائى |
|
|
سرم ز دست شد و چشم انتظارم سوخت |
در آرزوى سرو چشم مجلس آرايى |
|
|
مرا كه از رُخ تو ماه در شبستان است |
كجا بود به فروغ ستاره پروائى[٣] |
|
|
ناوك چشم تو از هر گوشهاى |
همچو من افتاده دارد صد قتيل |
|
معشوقا! چشمان جذّاب و جذبههاى جمالت در هر گوشه همچون منى فريفتگانت را صيد مى كند و با ناوك مژگان و ظهورات جلالت ايشان را مى كُشد.
در نتيجه بخواهد بگويد: عنايتى ديگر فرما و كُشتگان خود را از خاك بردار و حياتى دوباره بخش تا تو را به تو مشاهده نمايند و حيرانت گردند؛ كه:
٣٠٤٤
«أللّهُمَّ! إنَ
[١]- كامل الزيّارات، باب ٧٩، ص ٣٠٠ از زيارت ٢.
[٢] - بحار الانوار، ج ٢٥، ص ٣٨٥، روايت ٤١.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٤٠، ص ٣٨٧.