جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٨ - غزل ٣٩٠ بگذار تا به شارع ميخانه بگذريم
اين وظيفه ماست، تا فضل و عنايت دوست با دلدادگان و شيفتگانش چه باشد؟
|
واعظ! مكن نصيحتِ شوريدگان، كه ما |
با خاك كوى دوست، به فردوس ننگريم |
|
اى واعظ! ما شيفتگان دوست را اين همه پند به خشكى، و تنها توجّه به نعمتهاى بهشتى مده؛ زيرا لذّت بندگى حقيقى و ديدار دوست چنان است، كه نمىتوان به فردوس و نعمتهاى آن عنايتى داشت.
نعمتهاى بهشتى براى عاشقِ او بىنعيمِ «وَ لَدَيْنا مَزِيدٌ»[١]: (و نزد ما افزونتر [از آن] مهياست- نيز: «أُولئِكَ لَهُمْ رِزْقٌ مَعْلُومٌ»[٢]: (و براى ايشان روزى شناخته شده اى مى باشد.- همچنين: «فِي مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِيكٍ مُقْتَدِرٍ»[٣]: (در جايگاه صدق و راستى، نزد پروردگار مقتدر.) چه لذّتى دارد؟ اينها منزلتهايى است كه در آخرت، به خاكسارى و عبوديّت و رسيدن به فنا و مخلصيت (به فتح لام) در اين عالم، مىتوان بدست آوَرْد، خواجه هم مى گويد: «با خاك كوى دوست، به فردوس ننگريم».
در جايى مى گويد:
|
ما را ز خيال تو، چه پرواىِ شراب است |
خُم گو سر خود گير، كه خمخانه خراب است |
|
|
گر خَمْرِ بهشت است بريزيد، كه بىدوست |
هر شربت عَذْبَم كه دهى، عين عذاب است |
|
|
در كُنْجِ دماغم مطلب جاىِ نصيحت |
كاين حجره، پر از زمزمه چنگ و رباب است[٤] |
|
[١]- ق: ٣٥.
[٢] - صافات: ٤١.
[٣] - قمر: ٥٥.
[٤] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٨، ص ٧٦.