جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٢٠٦ - غزل ٣٩٠ بگذار تا به شارع ميخانه بگذريم
خالصانه پرده اى از رخسار محبوب بركشيم.
|
جايى كه تخت و مسندِ جَمْ مى رود به باد |
گر غم خوريم، خوش نَبُوَد، بِهْ كه مِىْ خوريم |
|
اين دنيا نه سزاوار آن است كه سالك عاشقى غم آن خورد، كه:
٢٧٥٩
«ألدُّنيا مُطَلَّقَةُ الأكْياسِ.»
[١]: (دنيا، مطلّقه و رها شده زيركان مى باشد.) آنان كه به دنيا دل بستند و غم آن خوردند، كجا رفتند؟ و مال و منال و تخت و مسند را به كه سپردند؟ كه:
٢٧٦٠
«ألدُّنْيا سُوقُ الخُسْرانِ.»
[٢]: (دنيا، بازار خسران و زيانكارى است.- نيز:
٢٧٦١
«ألْعاجِلَةُ مُنْيَةُ الأرْجاسِ.»
[٣]:
(دنيا، آرزوى پليدان مى باشد.- همچنين:
٢٧٦٢
«الرُّكُونُ إلى الدُّنْيا مَعَ ما يُعايَنُ مِنْ سُوءِ تَقَلُّبِها، جَهْلٌ.»
[٤]: (ميل به دنيا با دگرگونى بدى كه از آن مشاهده مى شود، نادانى است.).
پس بهتر آن است كه سالكِ طريق به ياد محبوبى كه همواره باقى، و در هر حال يادش سرمايه و آرامش دهنده اوست، باشد كه: «أَلا! بِذِكْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ»[٥]: (آگاه باشيد! كه دلها تنها به ياد خدا آرام مى گيرند.- نيز:
٢٧٦٣
«ذِكْرُ اللَّهِ دَوآءُ أعْلالِ النُّفُوسِ.»
[٦]: (ياد خدا، دواى دردهاى نفوس مى باشد.- همچنين:
٢٧٦٤
«ذِكْرُ اللَّهِ سَجِيَّةُ كُلِّ مُحْسِنٍ.»
[٧]:
(ياد خدا، عادت و شيوه هر نيكو كار مى باشد.- نيز:
٢٧٦٥
«مَنِ اشْتَغَلَ بِذِكْرِ اللَّهِ، طَيَّبَ اللَّهُ ذِكْرِهُ.»
[٨]: (هركس به ياد خدا مشغول شود، خداوند ياد او را پاكيزه مى گرداند. [خداوند او را ياد مى كند.].)
|
تا كى به كام دل زلب لعل او رسيم |
در خون دل نشسته، چو ياقوت احمريم |
|
[١] ( ١، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٦.
[٢] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٥.
[٣] ( ١، ٣) غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٦.
[٤] - غرر و درر موضوعى، باب الدّنيا، ص ١٠٧.
[٥] - رعد: ٢٨.
[٦] ( ٦، ٧) غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٧] ( ٦، ٧) غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٤.
[٨] - غرر و درر موضوعى، باب ذكر اللَّه، ص ١٢٥.