جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٦ - غزل ٣٦٨ اى دل ريش مرا با لب تو حق نمك
ظاهر اين است كه خواجه غزل ذيل را در آرزوى ديدار دوست سروده باشد، مىگويد:
|
اى دلِ ريشِ مرا با لب تو حق نمك |
حق نگهدار، كه من مى روم اللَّهُ مَعَك |
|
|
تويى آن گوهر يك دانه، كه در عالم قدس |
ذكرِ خيرِ تو بُوَد حاصلِ تسبيح مَلَك |
|
اى محبوبى كه ميان من و تو در ازل، و يا در اين عالم الفتى بود، و توجّه به عالم سبب شد كه به دامن نسيان سپرده شوى! براى خدا، به حق نمكى كه ميان من و توست، مرا از ياد مبر، كه از دست خواهم شد. گرچه من از يادت غافل گشتهام؛ ولى پاكان و مجرّدان عالم قدس به بىهمتايى مى ستايندت؛ كه: «وَ تَرَى الْمَلائِكَةَ حَافِّينَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ»[١]: (و مشاهده مى نمائى كه فرشتگان در حالى كه پيرامون عرش را فرا گرفتهاند، با حمد و سپاس پروردگارشان به تسبيح او مشغولند.).
و نيز: «الَّذِينَ يَحْمِلُونَ الْعَرْشَ وَ مَنْ حَوْلَهُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ»[٢]: (آنان كه عرش را حمل نموده و آنان كه پيرامون آن هستند، با حمد و سپاس پروردگارشان به تسبيح او مشغولند.- همچنين: «وَ الْمَلائِكَةُ يُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ، وَ يَسْتَغْفِرُونَ لِمَنْ فِي الْأَرْضِ»[٣]:
[١]- زمر: ٧٥.
[٢] - غافر: ٧.
[٣] - شورى: ٥.