جمال آفتاب و آفتاب هر نظر؛ شرحى بر ديوان حافظ - سعادت پرور، على - الصفحة ٦٠ - غزل ٣٦٧ اگر شراب خورى، جرعه اى فشان بر خاك
|
اگر شراب خورى، جرعه اى فشان بر خاك |
از آن گناه كه نفعى رسد به غير، چه باك |
|
اى سالك طريق! و يااى اساتيد! و يااى خواجه! چون عنايات دوست شامل حال شما گرديد و از شراب مشاهدات او بهرهمند شديد، اگرچه زاهد نادانسته آن را گناه داند، و نخواهد كسى بطريقه فطرت آشنا گردد، نظرى هم به زير دستان خود بنماييد و با جرعه اى آنان را بهرهمند سازيد؛ كه: «وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ يُنْفِقُونَ»[١]: (و از آنچه روزيشان دادهايم، انفاق مى كنند.)؛ زيرا «از آن گناه كه نفعى رسد به غير، چه باك» و به گفته خواجه در جايى:
|
ساغرى نوش كن و جرعه بر افلاك فشان |
تا به چند از غمِ ايّام جگر خون باشى[٢] |
|
و نيز در جايى مى گويد:
|
اى نور چشم من! سخنى هست گوش كن |
تا ساغرت پُر است، بنوشان و نوش كن[٣] |
|
|
بزن بر اوج فلك حاليا سرادقِ عشق |
كه خود بَرَد اجلت ناگهان به تيره مُغاك |
|
اى خواجه! و يااى سالك! حال كه مى توانى با مجاهداتت، انس و عشق و الفتى ازلى با دوست حاصل كنى، و فاصله ميان ازل و ابدت برداشته گردد، و محروم، از.
[١]- بقره: ٣.
[٢] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٥٢٧، ص ٣٧٩.
[٣] - ديوان حافظ، چاپ قدسى، غزل ٤٦٢، ص ٣٣٧.